با همسران سابق فرزند خواندههاى خويش مشكل و ترسى نداشته باشند . بنابراين صريح آيه قرآن گوياى آن است كه علّت اين ازدواج حلّ مشكلى از مشكلات ديگران و از ميان بردن يك سنّت جاهلى بوده است نه عشق و شهوت و يا چيزى از اين مقوله و يا چيزى شبيه آن .
بيمى هم كه در اينجا وجود داشته بيم رسول خدا ( ص ) از رو در رو شدن با مردم به وسيلهء پايمال كردن عملى يك سنّت ناصحيح رايج در ميان آنان يعنى سنّت فرزند خوانده بوده و در اين ميان خداوند براى رسول خود بيان داشته كه او براى اينكه از او بيم برده شود سزاوارتر است .
ثانيا : آنان در تفسير آيه « و در دل چيزى را نهان مىداشتى كه خداوند آن را آشكار كرد » « 6 » مىگويند اين همان عشقى است كه رسول خدا ( ص ) در دل پنهان مىداشت و اين در حالى است كه صريح آيه با چنين مدّعايى در تناقض مىباشد ، چرا كه آنچه خداوند بعدا آن را آشكار ساخت عشق نبود ، همان فرمان الهى مبنى بر ازدواج آن حضرت با او بود . بنابراين اين همان چيزى است كه پيامبر ( ص ) از زيد - بن حارثه پنهان مىكرد و در چنين شرايطى به او مىفرمود : « از خداوند پروا كن و همسر خويش را نگه دار » « 7 » .
ثالثا : آيات قرآن كريم و تصريحات و محتواى آن از اين حكايت دارد كه موضوع اين ازدواج و حكمت آن منبع اين عقيده و يا سنّت بوده است كه فرزند خوانده فرزند واقعى محسوب شود و به همين سبب خداوند به رسول خود فرمان داد با همسر قبلى فرزند خواندهء خود ازدواج كند تا اين كار او يك بيان عملى شرع و احكام شرعى باشد و آن سان كه قرآن كريم آن را در شكل لفظى خود بيان داشته است عمل رسول خدا ( ص ) تأكيد كنندهء اين حقيقت و منع فرزند خواندگى باشد .
به همين دليل خداوند اين حقيقت را كه فرزند خواندگى فاقد هر گونه اثر شرعى
هامش
( 6 ) - همان / 37 .
( 7 ) - همان / 37 .