تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 699

مساهمون:

ص٦٩٩
از آنجا كه در هنگام مرگ ابو سلمه همسر او جوان بود از او خواست پس از مرگش با مرد ديگرى ازدواج كند . او همچنين در هنگام مرگ مخلصانه از خداوند خواست تا شوهرى بهتر از او نصيب آن زن كند . چنين بود كه پس از مرگ او رسول خدا ( ص ) مشاهده كرد كه آن زن عائله‌مند و نيازمند است و به كسى احتياج دارد تا سرپرستى آنان را بر عهده گيرد ، زيرا او و شوهرش از مكّه به مدينه هجرت كرده بودند و او از خاندان و كسان خود دور افتاده بود و ناگزير كسى مىبايست كه او و فرزندانش را عهده‌دار شود و در كنف حمايت خود گيرد و به همين دليل بود كه رسول خدا ( ص ) با او ازدواج كرد . 8 - پيامبر اكرم ( ص ) پس از آن با جوبريه دختر حارث ازدواج كرد . ابن هشام دربارهء اين ازدواج مىگويد : « هنگامى كه رسول خدا ( ص ) از غزوهء بنى المصطلق برمىگشت و جوبريّه بنت حارث را به همراه خود داشت او را به عنوان امانت نزد يكى از انصار گذاشت و از وى خواست تا از او حفاظت كند . آنگاه رسول خدا ( ص ) خود به مدينه آمد و در اين هنگام پدر جوبريّه حارث بن ابى ضرار براى دادن فديهء آزادى دختر خويش به مدينه وارد شد . او پيش از آنكه به مدينه بيايد زمانى كه در وادى عقيق بود دو شتر از شترهايى را كه آورده بود بيشتر پسنديد و آنها را [ از رديف شتران فديه كه به مدينه آورد جدا كرد و ] در يكى از درّه‌هاى عقيق پنهان ساخت . سپس به حضور رسول خدا ( ص ) رسيد و گفت : « اى محمّد ، دختر مرا به اسارت گرفته‌ايد و اينك اين هم فديهء اوست » . امّا رسول اكرم ( ص ) از او پرسيد : « آن دو شترى كه در فلان درّه در عقيق پنهان ساخته‌اى كجاست ؟ » . در اين هنگام بود كه حارث گفت : « گواهى مىدهم خدايى جز اللّه نيست و تو رسول خدايى . به خدا سوگند هيچ كس از اين ماجرا اطّلاع نيافته بود [ كه شترانى را مخفى كرده‌ام ] » . سپس حارث اسلام آورد و دو پسر از پسران او نيز مسلمان شدند .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 699 | حسين صابري / محمد أبو زهرة