موجب ورود يك بيگانه به نظام خانواده مىشد و به موجب فطرت بشرى روابط عاطفى متقابل ميان او و ديگران وجود نداشت و نظام خانواده بدين ترتيب متزلزل مىشد مورد تأكيد بيشترى قرار گيرد و اين تأكيد با عمل رسول خدا ( ص ) صورت يابد . بدين سان حكمت خداوندى چنين اقتضا كرد كه آن حضرت با همسر فرزند خواندهء خود ازدواج كند ، آن هم در حالى كه روابط ميان اين زن و شوهر تيره شده بود و آن زن قرشى از اين كه در خانهء يك مرد غير قرشى يك فردى از قريش او را از بردگى آزاد كرده و او فرزند آن مرد نيست به سر برد دلگير و ملول شده و به همين سبب بر شوهر خويش تكبّر مىورزيد و شوهر او نيز از تكبّر آن زن به ستوه آمده بود و قصد طلاق او را داشت . امّا رسول خدا ( ص ) به او فرمود « همسر خويش را نگه دار » ، در حالى كه خود مىدانست كه خداوند چنين مقرّر داشته كه او آن زن را طلاق دهد و محمّد ( ص ) با او ازدواج كند . امّا او با اين وجود اين حقيقت را كه بدان آگاهى داشت از اين بيم كه اعراب به سبب مخالفت عملى او با سنّت خانوادگى آنان رو در روى او قرار گيرند اين حقيقت را در دل نهان مىداشت كه سرانجام زيد او را طلاق خواهد داد و خود با او ازدواج خواهد كرد .
ج : اين كه رابطهء پدرى ميان پدر خوانده و فرزند خوانده ملغى شده و بدين ترتيب رسول خدا ( ص ) پدر هيچ يك از مردان عرب نبود .
اين مفادّ و محتواى آيات قرآن كريم است ، امّا در مقابل كسانى كه در پى عوض كردن چهرهء هر معنا و در صدد كيد و مكر عليه اسلام هستند در اين موضوع در دوران سلطهء بنى اميّه داستانى را خلق كردند كه نخستين بار به وسيلهء يوحناى دمشقى مطرح شد و پس از آن پيروان او آن را در ميان مسلمانان پخش كردند و حتّى آن را در ميان برخى از تابعين نيز گستردند و برخى از كسانى كه از ديدن هر روايتى ذوق زده مىشوند و بىهيچ كنكاش و بررسى در آن آن را مىپذيرند گمان كردند كه اين ماجرا ماجرايى درست است . متأسفّانه يكى از اين فريب خوردگان ابن جرير طبرى بود كه اين داستان را در كتاب تفسير خود نقل كرد و به تأييد آن پرداخت و
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 695
مساهمون: حسين صابري
ص٦٩٥