اين بيمارى رسول خدا ( ص ) سه روز به طول انجاميد و در طى اين مدّت ابو بكر نماز را اقامه مىكرد و بدين ترتيب رسول خدا ( ص ) كه آخرين نماز جماعت خود را در ظهر سه روز قبل از ارتحال خويش برگزار كرده بود به ملكوت اعلى پر كشيد و آن ميراث جاويد انسانى يعنى شريعت الهى را كه خود مبلّغ آن بود و بدان وسيله تعاليم الهى را به مردمان شرق و غرب جزيرة العرب رسانده بود بر جاى گذاشت تا پس از او ديگران عهدهدار اين مهم شوند .
بخارى از انس بن مالك كه خادم رسول خدا ( ص ) و پيوسته همراه آن حضرت بود روايت كرده است كه گفت : در ايّام بيمارى رسول خدا ( ص ) ابو بكر امامت نماز آنان را بر عهده داشت و چون روز دوشنبه فرا رسيد در حالى كه مسلمانان براى نماز به صف ايستاده بودند رسول اكرم ( ص ) پردهء حجرهء خويش را به كنارى زد و در حالى كه لبخندى بر لب داشت به سوى ما نگريست و نزديك بود كه ما از شدّت شادمانى كه با ديدار آن حضرت در ما به وجود آمده بود از نماز بازداشته شويم . حتّى در اين هنگام ابو بكر به گمان اين كه پيامبر ( ص ) خود براى نماز بيرون مىآيد عقبتر آمد و در راستاى صف قرار گرفت ، امّا رسول اكرم ( ص ) به ما اشاره كرد كه نماز خويش را به پايان ببريم و آنگاه پرده را فرو انداخت و در همان روز بدرود حيات گفت .
هامش
باشد . در اين هنگام بلال به مردم گفت : اندكى درنگ كنيد تا در اين باره از رسول خدا ( ص ) اذن بگيرم . پس شتابان به در خانه پيامبر شتافت و بشدّت در را كوبيد . رسول خدا ( ص ) صدا را شنيد و پرسيد : كيست چنين محكم در را مىكوبد ؟ ببينيد چه خبر است ؟ فضل بن عبّاس در خانه را باز كرد و بلال ماجرا را به او اطّلاع داد . . . پس هر دو به حضور رسول خدا ( ص ) وارد شدند و خبر را به آن حضرت دادند و او نيز فرمود : مرا بلند كنيد ، مرا به مسجد ببريد كه . . . فتنه بزرگى بر اسلام نازل شده است . . . پس خود در حالى كه سرش بسته بود و على و فضل شانههاى او را گرفته بودند و پاهايش به زمين كشيده مىشد به مسجد آمد و . . . نماز را امامت كرد و . . . » . ر . ك . مجلسى محمد باقر . بحار الانوار ، ج 28 ، ص 109 و 110 . - م .