تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 679

مساهمون:

ص٦٧٩
روزى در حالى كه سر رسول خدا ( ص ) بر شانه‌ام قرار داشت آن سر مبارك به سمت سر من چرخيد و من گمان كردم او را با سر من حاجتى است ، امّا ديدم كه قطره‌اى سرد از دهان او بيرون آمد و بر گودى گردن من افتاد و در پى آن لرزه بر اندامم مستولى شد و گمان كردم كه او از هوش رفته است . پس او را پوشاندم و چيزى نگذشت كه عمرو مغيرة بن شعبه آمدند و اجازهء ورود خواستند . من حجاب پوشيدم و به آن دو اجازهء ورود دادم . عمر پس از آن كه وارد شد به رسول خدا ( ص ) نگريست و گفت : « واى كه رسول خدا ( ص ) چه از هوش رفته است ! » . پس برخاستند تا بيرون بروند . چون نزديك در رسيدند مغيره به عمر گفت : « رسول خدا ( ص ) مرده است » عمر در پاسخ او گفت : « دروغ مىگويى و تو مردى فتنه‌گرى . رسول خدا نمىميرد تا زمانى كه خداوند زندگى را از منافقين بگيرد » . پس از آن ابو بكر آمد و من حجاب خويش را برداشتم . او نگاهى به پيامبر ( ص ) كرد و گفت : « انا للّه و انا اليه راجعون ، رسول خدا بدرود حيات گفته است » . پس در بالاى سر پيامبر قرار گرفت و بر پيشانى آن حضرت بوسه زد و گفت : « وا نبيّاه » . آنگاه سر خود را بلند كرد و ديگر بار گفت : « واصفياه » . آن بار بوسه‌اى ديگر بر پيشانى آن حضرت زد و گفت : « واخليلاه ، رسول خدا ( ص ) از دنيا رفته است » . وى سپس به مسجد رفت و عمر را ديد كه براى مردم سخن مىگويد و اظهار مىدارد كه رسول خدا ( ص ) نمىميرد تا زمانى كه خداوند زندگى را از منافقين بگيرد . وى كه چنين ديد خود رشتهء سخن به دست گرفت و سپاس و ستايش خداوند گفت و آنگاه اين دو آيه را تلاوت كرد كه : « تو مىميرى و آنان نيز مىميرند » « 12 » و « محمّد نيست مگر رسولى كه پيش از او رسولانى آمده‌اند پس آيا اگر او بميرد يا كشته شود به گذشتهء خويش باز مىگرديد ؟ و هر كس به گذشتهء خويش باز گردد خداوند را ضررى نخواهد رساند و خداوند سپاسگزاران را پاداش
هامش
( 12 ) - زمر / 39 .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 679 | حسين صابري / محمد أبو زهرة