و فرزند خواندهء خود ساخت تا زمانى كه پس از هجرت ، آيين فرزند خواندگى از سوى خداوند ملغى اعلام شد . بنابراين تعيين فردى با اين خصوصيّات به فرماندهى سپاه گوياى اين حقيقت بود كه سيادت و پيشوايى انحصارى به قريش ندارد . رسول خدا ( ص ) براى تأكيد بيشتر بر اين معنى آن دو تن را كه در دوران جاهليّت و اسلام از موقعيّت قابل ملاحظهاى برخوردار بودند و از شيوخ قريش به شمار مىرفتند تحت فرماندهى اسامه يعنى يك جوان غير قرشى قرار داد تا بدين وسيله از سيطرهء قريش و از نوعى اشرافيّت اسلامى جلوگيرى كند . البتّه آنچه گفتيم تنها برداشتهايى از حكمت و فلسفهء كار رسول خدا ( ص ) است و نه يك ريشهيابى دقيق و استوار .
به هر حال ، اين آخرين سريّهاى بود كه رسول خدا ( ص ) به اعزام آن مىپرداخت و حكايت از آن داشت كه مسلمانان در آينده بايد دعوت اسلامى را متوجّه خارج جزيرة العرب سازند .
پيامبر ( ص ) تا زنده بود بر حركت كردن اين سپاه تأكيد كرد و هنگامى كه بدرود حيات گفت نيز در مورد حركت اين سپاه سفارش اكيد صادر نمود ، امّا اين سپاه در زمان حيات آن حضرت حركت نكرد .
[ در اين ميان ] ابو بكر و عمر [ على رغم فرمان رسول خدا ( ص ) ] از همراهى با اين سپاه خوددارى كردند . امّا در مورد ابو بكر ، خداوند او را به خلافت و ارتداد اعراب مورد آزمايش قرار داد و لازم بود در مدينه بماند تا از آن دفاع و حمايت كند و به حمايت از دين و عقيده برخيزد و منع ارتداد شود و مرتدّان را به توبه وادار سازد .
در مورد عمر هم ، او براى ابو بكر بسان يك وزير بود و به همين جهت از اسامه اجازه خواست تا در اين گرفتارى سخت در كنار ابو بكر بماند تا قدرت مسلمانان در دفع بلا و گرفتارى بيشتر باشد « 2 » . آن هم در شرايطى كه گرفتارى سخت و بلا فراوان
هامش
( 2 ) - البتّه بهتر بود به رسول خدا ( ص ) پيشنهاد شود اين دو را در مدينه باقى بگذارد . امّا در شرايطى كه رسول خدا ( ص ) به هر دليل از آن دو صريحا خواسته بود همراه سپاه شوند هيچ دليلى براى