خداوند در ادامهء اين آيات به سبب خوددارى برخى از شركت در جهاد اشاره فرموده و آن همان مسألهء احتمال دادن مشقّت و سختى فراوان از سوى مسلمانان است . بنابراين بايد عزم سپاهيان آنچنان قوى باشد كه حتّى با احتمال دادن هر مشكلى پا را از صحنهء نبرد عقب نكشند و سست نشوند . خداوند همچنين بيان مىدارد كه اين سست عقيدگى است كه بر دلها عارض مىشود و بهانههايى را براى شركت نكردن در نبرد به وجود مىآورد ، زيرا كه تنها غير مؤمنانند كه اجازهء عدم شركت در نبرد را مىخواهند در حالى كه هيچ مؤمنى خواهان چنين اجازهاى نيست ، آن سان كه مىفرمايد : « تنها كسانى [ براى عدم شركت در نبرد ] از تو اجازه مىخواهند كه به خدا و روز واپسين ايمان ندارند و دلهاى آنان گرفتار ترديد است و در ترديد خود غوطهورند » « 39 » .
خداوند همچنين در اين سوره بيان داشته كه اين منافقان و دودلانند كه ترديد و سستى را در ميان سپاهيان مىپراكنند و آنگاه مىفرمايد : « اگر آنان در ميان شما [ براى نبرد ] بيرون مىآيند جز سستى بر شما نمىافزودند و در ميان شما دسيسه مىكردند و در حالى كه گوشهايى شنوا در ميانتان براى آنان وجود داشت در پى ايجاد فتنه بر مىآمدند و خداوند به ستمگران آگاه است » « 40 » .
خداوند پس از آن ، نهفتههاى دل آن مناديان ترديد و سستى و دودلان و سست عقيدگان و آرزوهايى را كه منافقان در مورد شكست مؤمنان در دل دارند بر ملا كرده و مىفرمايد : « اگر شادمانى به تو رسد آنان را ناخوشايند افتد و اگر مصيبتى بر تو رسد گويند ما از اين پيش بهرهء خود را بردهايم ، آنگاه در حالى كه شادمانند پشت كنند . بگوى جز آنچه خداوند براى ما تقدير نكرده است به ما نخواهد رسيد كه او مولاى ماست و بايد مؤمنان بر خداوند توكّل كنند » « 41 » .
هامش
( 39 ) - همان / 45 .
( 40 ) - همان / 47 .
( 41 ) - همان / 50 - 51 .