رسيد او را خوشامد گفت ، وى را نزديك خود نشاند و دامن رداى خويش را براى او پهن كرد ، از آنجا كه او به عنوان مسلمان و براى اعلام مسلمانى پيروان خود در يمن كه نمايندگى آنان را بر عهده داشت به مدينه آمده بود و رسول خدا ( ص ) در او خيرى مىيافت براى او دعاى خير كرد و فرمود : « پروردگارا بركت و سعادت را به وائل و فرزندان و نوادگان او بده » .
پيامبر اكرم ( ص ) پس از اين ملاقات بر طبق شيوهء هميشگى خود او را كارگزار خود در ميان ديگر مردم و خسروان حضرموت قرار داد و فرمانى دربارهء اين امارت و ولايت به او داد و همچنين به گونهاى كه ابن كثير مىگويد نامهاى براى مهاجر بن اميّه و نامهاى ديگر براى خسروان و شاهزادگان به او سپرد .
آن حضرت همچنين حقّ بهرهبردارى از يكى از اراضى يمن را در مقابل مالى كه او به بيت المال مسلمانان مىپرداخت در اختيار او قرار داد تا از منافع آن بهرهبردارى كند و البتّه نه اين كه ملك او باشد .
علّت اين واگذارى نيز آن بود كه اين اراضى از مدينه بسيار دور بود و آن حضرت خود نمىتوانست بر بهره بردارى از آنها اشراف داشته باشد و خود آن را اداره كند . به همين دليل اين اراضى را در اختيار كسى ديگر قرار داد تا در مقابل خراجى كه به عنوانى شبيه اجاره و يا به عنوان نوعى از اجاره به بيت المال مسلمين پرداخت خواهد كرد از آن بهرهبردارى و آن را اداره كند .
هنگامى كه وى قصد بازگشت از حضور پيامبر ( ص ) را داشت آن حضرت معاوية بن ابى سفيان را با او همراه كرد و هر دو با هم اين مسافت طولانى [ از مدينه تا يمن ] را سپرى كردند ، در حالى كه وائل سواره و معاويّه پياده بود . حتّى هنگامى كه معاويّه از اين وضع شكايت كرد و گفت : « حتّى شتر سايهاى ندارد تا در سايهء آن راه بروم و اگر مرا پشت سر خود سوار مىكردى از چنين چيزى بىنياز بودم » نيز وائل به او گفت : « خاموش شو كه تو همرديف شاهان نيستى » .
شايد پيامبر ( ص ) بدان علّت معاويّه را با اين خسرو سختگير روانه ساخته بود تا
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 539
مساهمون: حسين صابري
ص٥٣٩