تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
كردند و مسلمانى خود و خاندان خويش را به عرض رساندند . اين هيأت يك روز از ظهر تا عصر در حضور پيامبر ( ص ) بود و در اين ميان آن حضرت به يكى از آنان خيره شد و بسيار در او نگريست . او گفت : « اى رسول خدا ( ص ) گويا دربارهء من توهّماتى دارى » . آن حضرت فرمود : « پيش از اين تو را ديده‌ام » . گويا اين سخن اشاره‌اى به رفتارى بود كه او از اين پيش در مقابل رسول اكرم ( ص ) اتّخاذ كرده بود . آن مرد در پاسخ آن حضرت گفت : « آرى ، به خداوند سوگند تو مرا ديده‌اى و با من سخن گفته‌اى و من نيز آنگاه كه در عكاظ در ميان قبايل مىگشتى زشت‌ترين پاسخ را به تو داده‌ام » . رسول خدا ( ص ) فرمود : « آرى » . او گفت : « آن روز در ميان دوستان من هيچ كس در مقابل تو درشت‌تر و از اسلام دور تر نبود . اينك خداوند را سپاس مىگويم كه مرا زندگى داد تا ماندم و تو را تصديق كردم ، در حالى كه آن گروهى كه آن روز با من بودند همه بر همان دين خويش مرده‌اند » . پيامبر ( ص ) فرمود : « دلها به سوى خداى عزّ و جل است » . او گفت : « اى رسول خدا ( ص ) از برخوردى كه با تو داشته‌ام برايم از خداوند آمرزش بخواه » . فرمود : « اسلام آنچه را قبل از آن بوده است از ميان مىبرد » . اين هيأت پس از انجام گفتگوهاى خود به سوى خاندان خويش باز گشتند . در ماجراى ديدار اين هيأت با پيامبر ( ص ) و نيز سوابق آنان دو نكتهء روشن وجود دارد : الف : اين كه چگونه خداوند دلهايى را كه در سخت‌ترين گمراهى و سخت‌ترين دلها بود به قلوبى پاك و آراسته و آكنده از اعتراف و ايمان تبديل كرده است . ب : اين كه تا چه حد مىتواند انديشه گمراه شود و در بدى فرو رود و چگونه زمانى كه خداوند نور هدايت را در آن قرار مىدهد مىتواند هدايت يابد و مؤمن شود . سبحان اللّه كه او مقلب القلوب است ! همچنين در اين ماجرا نظاره‌گر گذشت و بزرگوارى رسول خدا ( ص ) و مداراى او با مردم و وارد شدن او از مناسب‌ترين راه به دلهاى آنان هستيم .