مىگيرد و شخصى كه گرفتار توهّمات باطل خويش است آن را نتيجهء پناه بردن خود به يك سنگ يا يك شخص يا اثر كار يك كاهن و يا يك ساحر و تعويذ او مىداند . اين ، يكى از مصاديق واقعى فتنه مىباشد و شايد همين امور اتّفاقى و تصادفى نيز يكى از علل پرستش بتهايى كه صاحب هيچ اختيارى نيستند و نيز يكى از عللى بوده است كه مردم نيمى از محصولات خود را [ البتّه نيمى از سهم اختصاص يافته آن به امور دينى و عبادى ] به خدا و نيمى ديگر را به بت اختصاص مىدادند و در اين ميان گاه قدرى از سهم خدا را تقديم بت مىكردند ولى از سهم بت هيچ چيز به خدا نمىدادند و نذر بتان را مايهء تقرّب به آنها مىدانستند . آن سان كه سخنگوى اين هيأت به بيان اين مطلب براى رسول خدا ( ص ) پرداخت كه آنان بخشى از درآمد و عايدات اراضى و نيز چهارپايان خود را به بت و خدا اختصاص داده و اين سهم را به دو قسمت تقسيم مىكردند قسمتى از آن خداوند و قسمتى ديگر از آن بت تا به ادّعاى خود به او تقرّب جويند . اين سخنگو گفت : « ما محصولات و مزارعى مىكاشتيم و آنگاه بهترين قسمت مزرعه را نذر آن بت مىكرديم و قسمتى ديگر نيز نذر خداوند مىكرديم و اگر در اين ميان باد به محصولات [ و به سهم بت ] آسيبى مىرساند آنچه را نذر خداوند كرده بوديم ديگر از آن دو نمىدانستيم و بلكه آن را به عم انس اختصاص مىداديم » .
در پى اين سخن رسول خدا ( ص ) آنان را از اين آگاه ساخت كه خداوند در كتاب خود اين كار را محكوم كرده است و مىفرمايد : « از آنچه از كشتزارها و از چهارپايان پديد آمده است سهمى براى خداوند قرار دادند و گفتند اين - به ادّعاى آنان - براى خداست و اين نيز براى شريكان ما [ يا همان بتها ] . پس آنچه براى شريكهاى آنان بود به خدا نمىرسيد و آنچه براى خدا بود به شريكهاى آنان مىرسيد . چه زشت است اين داورى كه آنان مىكنند » « 33 » .
آرى ، اين گونه اوهام و پندارهاى نادرست بر مردم تسلّط يافته بود و عقيدهء يگانه پرستى و توحيد آن را از دلهاى مردم كند و بيرون آورد و دعوت رسول خدا ( ص )
هامش
( 33 ) - انعام / 136 .