پيامبر ( ص ) قصد مخالفت و دشمنى داشت به دست او به صورت كامل فتح شده بود و همچنين اسلام در سرتاسر جزيرة العرب حاكميّتى كامل يافته بود و در چنين شرايطى هيچ عربى نمىتوانست از دينى كه در سرتاسر جزيره حاكميّت يافته روى برتابد مگر آن كه در غير اين دين آيين و عقيدهاى برتر از آن بيابد و اين در حالى است كه اسلام دين برتر و تنها حقيقت جاويد است .
به هر حال پس از آن اسلام در ميان اين خاندان كه ظاهرا و آن گونه كه از پذيرايى سعد بن عباده از آنها برمىآيد با خزرج پيوندهايى داشتند گسترش بيشترى يافت و به همين سبب در حجّة الوداع يك هيأت صد نفرى از اين خاندان كه ظاهرا همه مسلمان بودند به حضور پيامبر ( ص ) رسيد .
بدين سان تا اين زمان سه هيأت از صداء به ملاقات رسول خدا ( ص ) آمده بودند :
الف : هيأت يك نفرى زياد بن حارث كه پس از عمرهء جعرانه به حضور رسيد و از آن حضرت خواست تا سپاه خود را دستور بازگشت دهد . در جريان اين ديدار رسول خدا ( ص ) از او پرسيد : « آيا تو در ميان خاندان خود مردى فرمانروا هستى ؟ » و او پاسخ گفت : « از نعمت خدا و رسول او آرى » .
ب : هيأتى پانزده نفرى كه به همراه زياد به مدينه آمد و سعد بن عباده از آنان پذيرايى كرد . همين گروه با رسول خدا ( ص ) بر اسلام و بر نشر آن در ميان خاندان خود بيعت كردند .
ج : هيأت بزرگى كه در سال دهم هجرت و در جريان حجّة الوداع ، آنجا كه رسول خدا ( ص ) با امّت خويش وداع مىكرد و آمده بود تا آخرين امانت الهى را به مردم ابلاغ كند و رسالت او را به كمال برساند ، با آن حضرت ملاقات كرد .
زياد بن حارث صدائى در بسيارى از آمد و شدها با رسول خدا ( ص ) همراه گشت و امور خارق العادهء محسوسى را مشاهده كرد كه همه بر ايمان او مىافزود .
روايت شده است يك بار در حالى كه رسول خدا ( ص ) همراه زياد و صحابه
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 532
مساهمون: حسين صابري
ص٥٣٢