تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
خود راه مىپيمودند آن حضرت از او پرسيد : « آيا آب به همراه دارى ؟ » او گفت : « اندكى در مشك كوچك خود دارم » . آن حضرت فرمود : « آن را بياور » و او آورد . زياد مىگويد : « آبى كه در آن مشك بود ريخته شد و اصحاب همه يكى پس از ديگرى براى نوشيدن آب آمدند . سپس وى كف دست خويش را بر روى مشك نهاد و من در ميان هر يك از انگشتان او چشمه‌اى جوشان ديدم » . سپس رسول خدا ( ص ) وضو ساخت و زياد اذان گفت . پس از آن بلال قصد داشت اقامهء نماز را بگويد ، امّا آن حضرت فرمود : « هر كس براى نماز اذان بگويد خود اقامه را هم مىگويد » و بدين ترتيب اقامهء نماز را هم زياد گفت . زياد همچنين در مورد ديگرى از رسول خدا ( ص ) درخواست كرد ، كارگزارى خود در ميان خاندان او را به او واگذارد و آن حضرت نيز با توجّه به اين كه شايستگى لازم را در او مىديد و با توجّه به اين كه به فرمودهء آن حضرت او مردى فرمانروا در ميان قوم خود بود و علاوه بر اين مبلّغ اسلام در ميان آن مردم بوده و مصلحت اسلام و نيز مصلحت آن خاندان چنين اقتضا مىكرد ، او را عهده‌دار سرپرستى و ولايت آن قوم كرد . علاوه بر وجود اين دلايل كه واگذارى اين سمت را به او اقتضا مىكرد نكتهء ديگرى نيز وجود داشت و آن اين بود كه او خواهان حكومت و سلطه و سيطره بر آنان نبود ، بلكه مىخواست به منظور تأمين هدف رسول خدا ( ص ) سرپرستى آنان را از جانب او عهده‌دار شود و چنين چيزى با اين اوصاف قطعا عملى جايز بود و با اين فرمودهء آن حضرت تعارضى نداشت كه فرمود : « ما كسى را كه خود خواهان كارگزارى ما شود به مسؤوليت كارهاى خويش نمىگماريم » ، زيرا اين حديث جايى را منع مىكند كه كسى ولايت و حاكميّت را براى سلطه و پادشاهى بر مردم بخواهد و نه براى اقامهء حق و براى كار . زياد با اين حال در اين سمت باقى نماند ، بلكه از آن استعفا كرد و فرمان امارت و كارگزارى زكات را به آن حضرت پس داد . علّت اين امر نيز آن بود كه يك بار گدايى به رسول خدا ( ص ) شكايت كرد و
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 533 | حسين صابري / محمد أبو زهرة