بود كه آن خاندان اسلام آورده و جزء امّت او محسوب مىشدند . در پاسخ آن حضرت ، حارث بن عوف گفت : « آنان گرفتار قحطى و خشكسالى هستند و چهارپايان نيز از توان افتادهاند . براى ما دعا كن » . پس رسول خدا ( ص ) فرمود : « پروردگارا بر آنان باران فرو فرست » .
اين گروه چند روز در مدينه اقامت كردند و پس از آن هنگامى كه قصد بازگشت به سرزمين خود را داشتند به منظور خداحافظى به حضور پيامبر ( ص ) رسيدند و آن حضرت به بلال فرمان داد تا هدايايى در اختيار آنان قرار دهد . وى به هر يك از آنان ده اوقيه نقره بخشيد و البتّه به حارث دوازده اوقيه هديه كرد .
آنان پس از آن به سرزمين خود و به ميان خاندان خويش برگشتند و در آنجا مشاهده كردند باران آمده است . هنگامى كه پرسيدند چه زمانى باران آمده است ، براى آنان روشن شد بارانى كه به مدد آن خاندان آمده درست در پى دعاى رسول خدا ( ص ) بر آن قوم نازل شده است .
هيأت خولان
727 - هيأت خولان مركّب از حدود ده نفر در ماه شعبان سال دهم هجرت به نمايندگى از اين خاندان كه اسلام آورده بودند به مدينه آمد و در ملاقات با رسول خدا ( ص ) سخنگوى آنان به آن حضرت گفت : « اى رسول خدا ( ص ) ما به نمايندگى از طرف خاندان خود آمدهايم [ تا اعلام بداريم كه ] به خداى عزّ و جل ايمان داريم و رسول او را تأييد و تصديق مىكنيم . ما به سوى تو بر گردهء شتران زدهايم و دشت و بيابان و كوه و تپّه را پشت سر نهادهايم و به زيارت آمدهايم و خدا و رسول او را بر ما منّت است » .
رسول خدا ( ص ) در پاسخ آنان فرمود : « امّا اين كه گفتيد به سوى من آمدهايد ، در هر قدمى كه شتران شما برداشتهاند برايتان يك حسنه است و اين كه گفتيد به زيارت آمدهايد ، هر كس مرا در مدينه زيارت كند در آخرت در پناهم