ب : شناخت فاقد اذعان و اعتراف ، همانند شناخت برخى از مشركان از اسلام و از رسول خدا ( ص ) اثر چنين نوع شناختى تنها يك تصديق زبانى و يك تظاهر است ، آن سان كه كسانى به رسول اكرم ( ص ) گفتند : « ما مىدانيم تو پيامبرى ، امّا مسلمان نمىشويم ، زيرا از اين بيم داريم كه يهوديان تو را بكشند » . چنين كسانى هر چند شناخت داشتند ، امّا كافر محسوب بودند و در رديف مسلمانان و مؤمنان قرار داده نمىشوند .
هيأت بنى سعد بن بكر
719 - اين هيأت را تنها يك نفر تشكيل مىداد كه پس از آگاهى يافتن از پيامبر اكرم ( ص ) و دعوت او و پس از آن كه دعوت اسلامى در همه جا گسترد و نام خدا بر همه جا حاكميّت يافت و پس از آن كه خبر اسلام را كاروانها و سواران تا دورترين نقاط شبه جزيره بردند براى تحقيق بيشتر در مورد اسلام و شنيدن پيام دعوت حق از صاحب رسالت به مدينه آمد . ماجراى او را ابن اسحاق چنين روايت مىكند :
« طايفهء بنى سعد بن بكر ضمام بن ثعلبه را از جانب خود نزد رسول خدا ( ص ) فرستادند و او به مدينه آمد و شتر خويش را بر در مسجد خواباند و زانوى آن را بست و آنگاه در حالى كه رسول خدا ( ص ) در ميان اصحاب خود نشسته بود وارد مسجد شد .
ضمام كه اندامهاى درشت و پر مو و دو گيسو داشت وارد مسجد شد و در كنار جمع صحابه و پيامبر ايستاد و گفت : « كدام يك از شما زادهء عبد المطلّب است ؟ » رسول خدا ( ص ) به او پاسخ داد كه « من همان فرزند عبد المطلّبم » . او رو به آن حضرت كرد و گفت : « اى محمّد ! » و آن بزرگوار نيز در پاسخ فرمود : « بلى » . او گفت : « اى پسر عبد المطلّب من از تو پرسشهايى دارم و در سؤال كردن بر تو سخت مىگيرم از من دلخور مشو » . آن حضرت نيز فرمود : « دلخور نمىشوم ، آنچه مىخواهى بپرس » .
ضمام گفت : « تو را به خداى خويش و خداى كسانى كه پيش از تو بودهاند و نيز خداى كسانى كه پس از تو خواهند بود سوگند مىدهم آيا خداوند تو را به عنوان رسول خود به سوى ما فرستاده است ؟ » فرمود : « حتما آرى » . او گفت : « تو را به