كه آنان در سر افكنده بودند مىكاست و آنان را وادار مىساخت همان شيوهاى را براى زندگى و برخورد در پيش گيرند كه آن حضرت در پيش گرفته است .
در عصر يكى از روزها پس از آن كه مسلمانان نماز عصر را به جاى آورده بودند اين هيأت وارد مسجد شد و به جانب شرق ايستاد و مراسم دينى خود را به جاى آورد .
در اين ميان برخى از مسلمانان قصد داشتند آنان را از اين مراسم باز دارند ، امّا آن پيامبر با گذشت و بزرگوارى به افرادى كه قصد بازگشتن آنان را داشتند فرمود : « آنان را واگذاريد » . پس از آن با اطمينان و آرامش مراسم عبادت و نماز خود را به جاى آوردند و آنگاه به حضور رسول خدا ( ص ) رسيدند و به آن حضرت سلام كردند و ايشان نيز به سلام آنان پاسخ داد و همانند همهء ديدارها و ملاقاتهايشان با ديگر افراد در چهرهء افراد اين هيأت خيره شد .
اين هيأت مركّب از شصت نفر بود كه بيست و چهار تن از آنان از بزرگان اين قوم محسوب مىشدند و سه نفر از اين جمع حالت رياست يا شبه رياستى را در ميان آنان داشتند . اين سه عبارت بودند از :
الف : عاقب يا نايب مهتر كه پيشواى اين گروه و آن خاندان و مغز متفكّر آنان و صاحبنظر آن قوم بود و جز با نظر او دست به اقدامى نمىزدند .
ب : سيد يا سرور كه نمايندهء اين خاندان و مسؤول امور جامعه و سفرهاى آنان بود .
ج : اسقف و حبر مسيحيان آن سامان ابو حارثة بن علقمه از خاندان بنى بكر كه ادارهء مدارس آنان را بر عهده داشت و در ميان آن مردم به موقعيّت بالايى دست يافته و كتب دينى آن قوم را مطالعه كرده بود و حتّى پادشاهان روم نيز او را در ميان مردم از موقعيّت شايستهاى برخوردار كرده ، وى را از نظر مالى تأمين و پشتيبانى مىكردند و براى او خدمتگزارانى قرار دادند و كليساهايى براى او بنا كردند و به سبب آگاهى از مراتب علم و عمل او وى را گرامى داشته بودند شايد بدان اميد كه در آينده بتوانند مردم اين سامان را به زير نفوذ خود درآورند .
ابو حارثه در همه حال در حضور و يا پشت سر پيامبر ( ص ) آن حضرت را بزرگ
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 501
مساهمون: حسين صابري
ص٥٠١