طفيل به ميان خاندان خود برگشت و به دعوت آنان به اسلام ادامه داد تا زمانى كه همه يا بيشتر آن خاندان اسلام آوردند .
پس از آن هيأتى از دوس مركّب از هفتاد يا هشتاد نفر در هنگامى كه رسول خدا ( ص ) غنايم خيبر را تقسيم مىكرد به مدينه آمد و رسول خدا ( ص ) سهمى از غنايم نيز به آنان اختصاص داد .
طفيل پس از آن نيز تا پايان حيات خود به اسلام پايبندى نشان داد زيرا آغاز كار او نشان دهندهء پايان آن بود و او در آغاز با همه موانعى كه قريش بر سر راه ايمان او قرار داده بود به عنوان يك حق طلب آنها را پشت سر گذاشت و ايمان به او و او به ايمان رسيد و پس از آن نيز مبلّغ اسلام در ميان خاندان خود شد تا اين كه آنان را به راه درستى و راه حقيقت هدايت كرد .
ماجراى ايمان اين مرد از قوّت نفس و از قدرت انديشه و از تعالى اخلاقىاش حكايت دارد و نشان مىدهد كه منع قريش نتوانست او را از حق بازدارد بلكه او را وادار ساخت به جستجو و انديشهء بيشترى بپردازد و اگر چه آنان اين كار را براى او شايسته وانمود كرده بودند كه از رسول خدا ( ص ) هيچ سخنى نشنود ، ايمان قلبى او به حقيقت اين راه را به او نشان داد كه در پى رسول خدا ( ص ) و به خانهء او برود .
همچنين اين ماجرا نشان مىدهد كه طفيل تقليد را - يعنى همان چيزى كه انسان را از ديدن حقيقت كور مىكند و مانع حركت انسان به سوى آن مىگردد - از خود دور ساخته بود .
فرستادهء شاهان حمير
714 - پس از آن كه اعراب همه از اسلام آگاهى يافتند اين دين كه دين فطرت و دربردارندهء حقايق فراوانى است به دعوت خود پرداخت و ديگر هيچ مانعى نمىتوانست ميان آن با مردم فاصله افكند و مردم همه داوطلبانه به اين دين روى آوردند و بىآن كه هيچ اكراه يا اجبار و يا تقليد و پيروى كوركورانه جاهلانهاى در بين باشد به