آنان را به اسلام فرا مىخوانم . از خداوند بخواه تا براى من در آنچه آنان را بدان فرا مى خوانم آيتى قرار دهد و آن حضرت نيز فرمود : « پروردگارا براى او آيتى قرار ده » .
من پس از آن كه آن آيت را مشاهده كردم كه نورى بود بر سيماى او ظاهر شد و سرتاسر پيكر او را فرا گرفت ، به ميان خاندان خود برگشتم و در اوّلين برخورد هنگامى كه پدرم كه مردى كهنسال بود نزد من آمد به او گفتم : « اى پدر از من دور شو كه نه تو از من و نه من از تو » . او پرسيد : « چرا پسرم ؟ » گفتم : « من اسلام آوردهام و پيرو دين محمّد شدهام » . او در اين هنگام گفت : « دين من همان دين توست » . پس به او گفتم : « برخيز غسل كن و جامهء خويش پاكيزه ساز و بيا تا آنچه مىخواهم به تو بياموزم » . . .
پدرم رفت و غسل كرد ، جامهء خويش پاكيزه كرد و برگشت . پس اسلام را بر او عرضه داشتم و او اسلام آورد .
در پى او همسرم نزد من آمد و به او نيز گفتم : « از من دور شو كه نه تو از منى و نه من از تو » . او گفت : « پدر و مادرم فدايت باد ! مگر چه شده است ؟ » گفتم : « اسلام ميان من و تو جدايى انداخته ، من اسلام آوردهام و پيرو دين محمّد ( ص ) شدهام » . او نيز گفت : « دين من همان دين توست » . گفتم : « پس برو و غسل كن . . . » . او نيز رفت و آنچه گفته بودم انجام داد و سپس بازگشت و من اسلام را بر او عرضه داشتم و او اسلام آورد .
طفيل در مرحلهء بعد به دعوت همگانى پرداخت و تمامى خاندان دوس را به اسلام دعوت كرد . آنان در پاسخ هر چند اسلام را رد نكردند امّا در گرويدن به آن تعلّل از خود نشان دادند .
بدين سبب طفيل نزد رسول خدا ( ص ) برگشت و به آن حضرت گفت : « پيروى دوس از شهوات خود مرا مغلوب ساخته است . آنان را نفرين كن » . امّا آن هدايتگر امين و آن رسول رب العالمين ( ص ) آنان را نفرين نكرد و بلكه براى هدايت يافتن آنان دعا كرد و فرمود : « پروردگارا دوس را هدايت كن » . سپس به طفيل نيز فرمود : « به ميان خاندان خود برگرد و آنان را به خداوند فرا خوان و با آنها مدارا كن » .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 489
مساهمون: حسين صابري
ص٤٨٩