تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
صرد بن عبد اللّه به سوى اين شهر حركت مىكند خثعم نيز به آنان پيوست و با هم همكارى كردند . صرد آنان را مدّت يك ماه در شهر جرش محاصره كرد ، امّا آنان در آنجا در امنيّت به سر مىبردند و مقاومت مىكردند تا آن كه صرد محاصرهء اين شهر را رها كرد و به سمت كوهى به نام اشكر رفت و در آنجا پناه گرفت بدان اميد و در انتظار آن كه فرصت مناسبى پيش آيد و او با استفاده از اين فرصت غافلگيرانه آنان را مورد تهاجم قرار دهد . از ديگر سوى مردم اين شهر بدين گمان كه صرد از رويارويى با آنان گريخته و يا از تصرّف شهر آنان نااميد شده است به طمع آن افتادند كه به تعقيب او بپردازند و اين كار را انجام دادند و خروج آنها از شهر فرصتى مناسب را در اختيار صرد قرار داد و او توانست با استفاده از اين فرصت و با توجّه به آن كه آن مردم بيرون شهر از پناهگاهى برخوردار نبودند تا بدان بگريزند و مقاومت كنند به جنگ شديدى عليه آنان دست زد و شكست سختى را بر آنان وارد آورد و خبر اين پيروزى كه از جانب خداوند عزيز و حكيم و به دست اعراب مسلمان و نه به وسيلهء يك گروه اعزامى از مدينه به دست آمده بود به رسول خدا ( ص ) رسيد . از سوى ديگر عصر همان روزى كه اين خبر به رسول اكرم ( ص ) رسيد هيأتى از جرش نيز به عنوان اعلام مسلمانى به حضور ايشان رسيده بود آن حضرت از اين گروه كه از دو نفر تشكيل شده بود پرسيد : « شكر در كدام سرزمين خداست ؟ » آنان گفتند : « در سرزمين ما كوهى به نام كشر وجود دارد و اين نامى است كه مردم جرش به آن داده‌اند » . آن حضرت فرمود : « اين كشر نيست ، بلكه شكر است » . آن دو پرسيدند : « در اينجا چه مسأله‌اى رخ داده است ؟ » فرمود : « هم اكنون در كنار آن كوه شترانى به عنوان قربانى در پيشگاه خداوند ذبح مىشوند » . آن دو مرد مفهوم سخن رسول خدا ( ص ) را درنيافتند و به همين دليل به ابو بكر و عثمان مراجعه كردند و پرسيدند كه « مقصود پيامبر ( ص ) از اين سخن چيست ؟ » آن دو گفتند : « واى بر شما ، رسول خدا خبر مرگ خاندانتان را به شما مىدهد » پس به
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 482 | حسين صابري / محمد أبو زهرة