هيأت كنده
707 - اشعث بن قيس در رأس گروهى شصت يا هشتاد نفرى به حضور رسول خدا ( ص ) رسيد ، در حالى كه سلاح و زيور بر تن داشتند و لباسهاى آنان حاشيهاى از حرير داشت . رسول خدا ( ص ) كه اين وضعيّت را مشاهده كرد به آنان فرمود : « آيا شما اسلام نياوردهايد ؟ » گفتند : « چرا » . فرمود : « پس اين حرير چيست كه در تن شماست ؟ » آنان در پاسخ حرير را از لباس خود كندند و به كنارى انداختند و پس از آن اشعث براى توجيه آن كه حرير بر تن داشتهاند به رسول اكرم ( ص ) گفت : « ما فرزندان شاه بلوط خور و تو نيز فرزند شاه بلوط خورى » « 15 » .
ظاهرا اين پاسخ اشاره به قدرتمندى بود و به نظر مىرسد كه آنان در نخستين ملاقات بدين وسيله قصد تفاخر و اظهار شرافت نداشتهاند .
در پى اين سخن رسول خدا ( ص ) خنديد و فرمود : « اين نسب ربيعه بن حارث و عباس عبد المطلّب است كه آنان چون براى تجارت در سرزمين عرب مسافرت مىكردند هنگامى كه از آنان پرسيده مىشد « كه هستيد ؟ » پاسخ مىدادند : « ما زادگان شاه بلوط خوريم » و بدين وسيله بر ديگران اظهار شرافت و سربلندى و قدرت و توانايى مىكردند » . اين نيز بدان سبب بود كه شاه بلوط خور يكى از شاهان كنده بود و فرزندان او نيز همه شاه بودند و آن دو با نام بردن از او و با انتساب خود به او از امنيّت برخوردار مىشدند .
اين كه اشعث خود را از فرزندان شاه بلوط خور خواند و اين كلمه را به كار برد به اين اشاره داشت كه ميان او و عبّاس پيش از اين دوستى و همكارى وجود داشته و در سفرهاى تجارتى كه با همديگر داشتهاند اين كلمه را به كار مىبردند . اين كه رسول خدا ( ص ) خنديد نيز به سبب كارى بود كه عبّاس و دوست ديگر او در سفرهاى تجارتى
هامش
( 15 ) - او حارث بن عمرو كندى است كه ابن كنده نيز خوانده شده است و به « آكل مرار » شهرت داشت و ما آن را بدين صورت ترجمه كردهايم . - م .