« آنان به مسجد [ مدينه ] در آمدند و رسول خدا ( ص ) را بانگ زدند كه « اى محمّد بيرون بيا » . رسول خدا ( ص ) از برخورد آنان آزرده گشت .
آنان گفتند : ما آمدهايم تا با تو تفاخر كنيم ، به شاعر و سخنور ما را اجازهء تفاخر ده .
چنين به نظر مىرسد كه اين جريان پس از برگردانده شدن اسيران آن خاندان به ايشان صورت گرفته است .
دربارهء همين شيوهء برخورد آن گروه با پيامبر و [ بانگ زدن او از بيرون خانه و ] اجازه نخواستن براى ورود به خانهء آن حضرت بود كه اين آيه نازل شد : « كسانى كه از پشت ديوار خانهها تو را بانگ مىزنند بيشتر آنان خرد نمىورزند ، در حالى كه اگر آنان صبر مىكردند تا به ديدار آنان بيرون روى براى آنان بهتر بود » « 14 » .
ابن اسحاق در ادامه به ذكر اين مسابقهء ادبى و سخنورى يا تفاخر شعرى ادبى پرداخته و گفتههاى شاعر و نيز گفتههاى سخنور اين خاندان و پاسخ حسّان به آن شاعر را آورده است . ابن اسحاق مىگويد :
« سخنور آن خاندان حاجب بن عطارد گفت : « سپاس و ستايش خداوندى را كه فضل و منّت او بر ماست ، آن كه ما را پادشاهان زمين ساخت و ثروتى بزرگ به ما ارزانى داشت تا در كارهاى خير آن را به مصرف رسانيم و نيز ما را عزّتمندترين مردمان شرق ، با بيشترين جمعيّت و فراوانترين امكانات قرار داد .
پس چه كسى در ميان مردم همانند ماست ؟ آيا ما سران مردم و صاحبان فضيلت در ميان آنان نيستيم ؟ هر كس سر تفاخر دارد شمار جمعيّتى همسان جمعيّت ما را به ذكر آورد . ما اگر مىخواستيم بيش از اين نيز سخن مىرانديم ، امّا از پرگويى شرم داريم . اينك اين سخن را مىگويم تا سخنى همانند كلام ما يا وضعيّتى برتر از وضع ما به بيان آورند » .
در اين هنگام رسول خدا ( ص ) به ثابت بن قيس بن شماس فرمود : « برخيز و پاسخ او را بده » .
هامش
( 14 ) - حجرات / 4 .