خويش آنها را از ايشان باز ستاند و آن را نخست در مورد بنى عبد المطلّب به مورد اجرا گذاشت و حتّى سعى نكرد كه براى جلب خشنودى اين خاندان از اين كار تلاش كند [ ، بلكه خود از جانب اين خاندان اين كار را انجام داد و در مورد ديگرانى كه هنوز ايمان به دلهاى آنان راه نيافته بود نيز ، آنها را به آزاد كردن اسيران در مقابل دريافت عوضى براى آن وادار كرد .
بنابراين ، غنايم كلّا در دست رسول خدا ( ص ) قرار مىگيرد تا او بدانچه نبوّت و دعوت اسلامى و رحمت و عدالت اسلام ايجاب مىكند و نه بر اساس آنچه خواست دل ديگران است و خود نوعى ستم به شمار مىرود تصميم بگيرد و عمل كند .
در ماجراى اخير نيز رسول خدا ( ص ) مشاهده مىكرد كه مصلحت دعوت اسلامى چنين ايجاب مىكند كه [ با اختصاص سهمى از غنايم ] دلهاى گروهى را به اسلام نزديك سازد كه هر چند سابقهء جهادى در راه اسلام نداشتند و حتى هنوز ايمان در دلهاى ايشان جاى نگرفته بود و هر چند اين دلها از كينه آكنده و جهاد و مجاهدان داغ كشتگانى را بر اين دلها گذاشته بود ، امّا در ميان خاندان خود از مقام و موقعيّتى برخوردار بودند و رسول خدا ( ص ) بدين وسيله در پى آن بود تا آنها را به اسلام نزديك سازد و با آن انس دهد و كينههاى ديرينه را از اذهان ايشان بزدايد . به همين دليل نيز سهمى به ابو سفيان و فرزندان او و سهمى به اقرع بن حابس داد و به ديگرانى نيز سهامى بخشيد .
هنگامى كه پيامبر ( ص ) سهمى از غنايم به اقرع بخشيد يكى از اصحاب رسول خدا ( ص ) خطاب به آن حضرت گفت : « به اقرع بن حابس و عينية بن حصن دادى و جعيل بن سراقه ضمرى را واگذاشتى ؟ » آن حضرت در بيان اين كه حقّى را از كسى باز نداشته و نيز در توضيح سبب عطاى قدرى از غنايم به آن دو فرمود :
« سوگند به آن كه جانم در دست اوست جعيل از امثال عينية و اقرع برتر است ، امّا هدف من [ از اين كه به آن دو عطايى كردهام ] آن بوده است كه دلهاى آنان را به دين
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 382
مساهمون: حسين صابري
ص٣٨٢