است كه بر كسى پوشيده نمىباشد » .
به هر حال به نظر مىرسد كه ثقيف نرمتر شده بودند و اين در حالى بود كه آنان مردمى نبودند كه نرم شوند مگر هنگامى كه بر آن مىشدند خشونت و سختى را از خود دور سازند و صلح را جايگزين آن سازند . شرايط حاضر نيز چنين شرايطى بود ، چه آنان مىديدند كه محاصره آنها را در فشار خود قرار داده ، سپاه رسول خدا ( ص ) به قطع نخلها و تاكهاى آنان پرداخته و دژهاى آنان از بنياد كنده مىشود و هيچ چارهاى پيش روى ندارند .
به همين دليل نيز محمّد ( ص ) را به خويشاوندى و رابطه خونى كه داشتند خواندند و از ديگر سوى رسول خدا ( ص ) نيز كسى نبود كه به شنيدن نداى خويشاوندى بىاعتنا شود ، چه او همان كسى بود كه ديگران را فرمان مىداد روابط خويشاوندى را كه خداوند به استوار داشتن آن فرمان داده است استوارتر سازند .
علاوه بر اين رسول خدا ( ص ) مىديد كه اسلام از مكّه و مناطق مجاور آن بتدريج به طايف راه مىيابد و حتّى برخى از مردم اين شهر به اسلام گرويده و اكثريّت آنان نيز به اين دين تمايل يافته بودند و اين در حالى بود كه وى جز هدايتگرى به راه حق و مناديى به طريق مستقيم خدايى نبود .
همچنين نرمى با مردمى كه خود گرفتار خشونتند و روحيّهاى خشن دارند گاه مىتواند موجب آن شود كه به دعوت اسلام گوش دل فرا دارند در شرايطى كه خشونت ورزيدن با چنين مردمى مىتواند دلهاى آنان را كور سازد و سينههاى آنان را از كينه آكنده و بر دشمنى آنان بيفزايد .
در چنين شرايطى بود كه رسول خدا ( ص ) مصلحت ديد به نداى خويشاوندى كه از سوى آنان برخاسته بود پاسخ مثبت دهد و به خاطر در پيش گرفتن راه اصلاح در ميان مردم از آن مناطق كوچ كند ، بويژه آن كه اكنون بيش از دو ماه از غيبت آن حضرت از مدينه مىگذشت و افزون بر اين ماه شوّال را سپرى مىكرد و اگر اين
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 374
مساهمون: حسين صابري
ص٣٧٤