تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
آهنهاى گداخته‌اى كه به سوى تانكهاى چوبى يا نفربرهاى چوبى مسلمانان مىافكندند تا آنها را آتش زنند و مسلمانان رزمنده را از زير آنها به بيرون كشند همچنان به مقاومت خود ادامه دادند . 673 - ميان قريش و ثقيف پيوندى خونى و نيز خويشاوندى سببى وجود داشت و به همين سبب نيز گروهى از قريش به ميان ثقيف روانه شدند تا آنان را از ادامهء نبرد باز دارند و به آنان بگويند كه فرجام اين نبرد به سود آنان نخواهد بود و عاقبت از آن پرهيزگاران است . ابو سفيان بن حرب و مغيرة بن شعبه نزد ثقيف رفتند و از آنان خواستند به آن دو پناه دهند تا بتوانند سخن خود را با ايشان در ميان نهند . اين اقدام زمانى صورت گرفت كه از شكوه و جلال ثقيف كاسته شده بود و آنان به تفاهم تن در داده بودند و به همين دليل نيز به اين دو فرستادهء قريش امان دادند . بدين ترتيب آن دو تن پيش رفتند و از گروهى از زنان قريش و كنانه كه در آن خاندان بودند خواستند تا به ديدار آن دو بيرون آيند . امّا آنان كه آمنه دختر ابو سفيان نيز در ميان ايشان بود از بيم آن كه چون زنان هوازن به اسارت گرفته شوند بيرون نيامدند . پس از خوددارى زنان از ملاقات با آن دو ابو اسود بن مسعود به آن دو گفت : « اى ابو سفيان و اى مغيره ، آيا شما را به راهى بهتر از اين رهنمون نشوم ؟ » در آن زمان كه رسول خدا ( ص ) در درّه‌اى ميان عقيق اردو زده بود و اين درّه در فاصلهء ميان املاك و اراضى ابو اسود قرار داشت ابو اسود به آن دو مرد گفت : « اموال و املاك ابو اسود در همان جاست كه خود مىدانيد [ و محل اردوى سپاه شماست ] . در طايف هيچ سرزمينى دير حاصلتر ، هزينه برتر و براى آباد كردن سخت‌تر از آن منطقه نيست [ كه پيامبر ( ص ) مشغول قطع كردن درختان آن است ] و اگر محمّد ( ص ) آنها را قطع كند ديگر هرگز اين زمينها آباد نخواهد شد . پس با او سخن گوييد و از او بخواهيد يا اين درختها را براى خود در اختيار گيرد و يا به خاطر خدا و به خاطر خويشاوندى از آنها دست بردارد ، زيرا ميان ما و او رابطهء خويشاوندى