دلهاست و نه خواهان فتح نظامى دژها .
امّا پس از آن كه رسول خدا ( ص ) اين غنايم را تقسيم كرد گروهى چهارده نفرى از هوازن كه يكى از عموهاى رضاعى پيامبر ( ص ) در رأس آن قرار داشت ، در حالى كه به سبب حماقتى كه كرده بودند و به سبب نافرمانى از انديشمند خاندان خود زنان خود را به اسارت داده بودند ، به حضور رسول خدا ( ص ) رسيدند و از آن حضرت تقاضا كردند در مورد اسيران و اموال و دارايى آنان بر ايشان منّت گذارد و آنچه را از آنها ستانده است باز گرداند .
چنين به نظر مىرسد كه رسول خدا ( ص ) به باز گرداندن اسيران آن قوم تمايل بيشترى داشت تا به باز گرداندن اموال آنان . به همين سبب نيز به آنان فرمود : « اكنون كسانى [ از اسيران شما ] همراه منند كه خود مىبينيد . اينك راستش را به من بگوييد كه آيا زنان و فرزندانتان براى شما دوست داشتنىتر است يا اموالتان ؟ » آنان در پاسخ گفتند : « ما هيچ چيز را به جاى زن و فرزند خويش نمىخواهيم » .
در اين هنگام رسول خدا ( ص ) به آنان فرمود : « پس از نماز صبح در ميان مردم برخيزيد و بگوييد كه ما رسول خدا ( ص ) را واسطهء خود در پيشگاه مؤمنان و مؤمنان را واسطه خود در محضر رسول خدا ( ص ) قرار مىدهيم كه اسيران ما را برگردانند » .
چون پيامبر ( ص ) نماز صبح را به جاى آورد ، آنان برخاستند و همان سخنان را بر زبان آوردند . در اين هنگام پيامبر ( ص ) فرمود : « امّا آن مقدار كه به من و بنى عبد المطلب رسيده است از آن شما و [ در مورد بقيّه نيز ] از مردم خواهم خواست » .
در پى سخن آن حضرت مهاجران و انصار نيز برخاستند و گفتند : « آنچه نيز به ما رسيده از آن رسول خدا ( ص ) باد » .
تنها در اين ميان اقرع بن حابس گفت : « اما من و بنى تميم حاضر به اين كار نيستيم » ، عينية بن حصن نيز گفت : « من و بنى فزاره نيز اين كار را انجام نمىدهيم »
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 359
مساهمون: حسين صابري
ص٣٥٩