در اين هنگام رسول اكرم ( ص ) به سعد فرمود : « قوم خود را در اين مكان گرد آورد و پس از آن كه همه جمع شدند به من اطّلاع ده » .
بدين ترتيب سعد از حضور پيامبر ( ص ) رفت و خاندان خود را ندا داد و آنان را در آنجا كه آن حضرت فرموده بود گرد هم آورد . در اين ميان سعد تنها به يك نفر از مهاجرين اجازه داد در جمع آنان حضور يابد و ديگران را باز گرداند و همچنان به جمع كردن انصار ادامه داد تا زمانى كه همه گرد آمدند و حتّى يك نفر از آنان خارج از آن جمع نماند .
پس از آن سعد ديگر بار به حضور پيامبر ( ص ) رسيد و گفت : « اى رسول خدا ( ص ) اينك آنچنان كه فرمان دادى انصار را گرد هم آوردم . اينك آنان به فرمان تو و همان جا كه گفتهاى جمع شدهاند » .
در پى اعلام آمادگى سعد رسول خدا ( ص ) به ميان آنان آمد و به ايراد خطبه پرداخت . آن حضرت پس از حمد و ستايش خداوند بدانچه شايسته است فرمود : « اى انصار ، آيا وقتى به ميان شما آمدم گمراه نبوديد و خداوند هدايتتان كرد ؟ آيا نيازمند نبوديد و خداوند بىنيازتان ساخت ؟ آيا دشمن نبوديد و خداوند دلهايتان را به يكديگر نزديك كرد ؟ » گفتند : « چرا » . سپس فرمود : « اى انصار چرا به من پاسخى نمىگوييد ؟ » گفتند : « اى رسول خدا ( ص ) از چه سخن بگوييم و چگونه پاسخت دهيم . منّت از آن خداوند و رسول اوست » .
پس از آن پيامبر ( ص ) فرمود : « به خداوند سوگند مىتوانستيد سخنى بگوييد كه هم راست گفتهايد و هم تأييد و تصديق كردهايد ، مىتوانستيد بگوييد تو به ميان ما آمدى در حالى كه رانده شده بودى و ما تو را پناه داديم ، نيازمند و گرفتار بودى و با تو همدردى كرديم ، ترسان بودى و به تو امنيّت [ و حمايت ] داديم و بىياور بودى و ياريت كرديم » . آنان ديگر بار در پاسخ آن حضرت گفتند : « منّت از آن خدا و رسول اوست » .
پس پيامبر فرمود : « آيا به خاطر علف هرزهاى از دنيا كه به وسيلهء آن دلهاى گروهى را كه تازه اسلام آوردهاند به اسلام آشنا و نزديك ساخته و در مقابل شما را بدانچه خداوند از اسلام روزيتان ساخته واگذاشتهام دل آزرده شدهايد ؟ اى انصار آيا
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 357
مساهمون: حسين صابري
ص٣٥٧