بدين خشنود نمىشويد كه مردم با گوسفند و شتر به كاروان خويش بر گردند و شما با رسول خدا ( ص ) به كاروان خود برويد ؟ سوگند به آن كه جانم در دست اوست اگر همه مردم از راهى و انصار از راهى ديگر بروند از همان راه خواهم رفت كه انصار رفتهاند . و اگر اين نبود كه من يك مهاجر [ در ميان شما مردم هستم ] من نيز يك نفر از انصار بودم . پروردگارا بر انصار ، فرزندان انصار و فرزندان فرزندان انصار رحمت فرست » .
راوى اين روايت مىگويد : « در پى اين سخنان پيامبر ( ص ) انصار آن قدر گريستند كه محاسن آنها تر شد و آنگاه خطاب به آن حضرت گفتند : « به پروردگارى خداوند و به اين كه رسول او نصيب ماست خشنوديم » .
پس از اين جريان آن جلسه خاتمه يافت و مردم متفرّق شدند » « 6 » .
شايد يكى از اسباب و علل اين دل آزردگى انصار آن بود كه آنان مىديدند ابو سفيان يعنى همان مردى كه عليه او جنگيدهاند به همراه فرزندانش از عطاياى فراوانى برخوردار مىشود در حالى كه آنان بودهاند كه در راه خدا جهاد كردهاند .
به هر حال پيامبر ( ص ) براى انصار و فرزندان و نيز فرزندان فرزندان انصار دعا كرد و به بركت همين دعا نيز رحمت و خشنودى خدا و رسول او آن مردم را در ميان گرفت ، هر چند كسى از فرزندان همين « مؤلّفه » در واقعه حرّه زنان و كودكان انصار را به اسارت در آورد . لعنت خداوند بر او و بر هر كسى باد كه او را توانايى و سلطه داد .
وساطت دربارهء غنايم
666 - آن سان كه گفتيم رسول خدا ( ص ) قبل از توزيع غنايم بيش از ده روز صبر كرد بدان اميد كه آن مردم اسلام آورند يا ، دست كم ، در مقابل پيمانى با آن حضرت خواهان اموال و داراييهاى خود شوند . اين اميد او اميد يك فرمانده نظامى كه سر جنگ دارد نبود ، بلكه اميدوارى هدايتگر و راهنمايى بود كه خواهان فتح
هامش
( 6 ) - البداية و النهاية ، ج 4 ، ص 358 - 359 . - م .