در اين ميان پيامبر ( ص ) بر هيچ كس به سبب آنچه در دل نهان دارد سخت نمىگرفت ، بلكه آنچه را اظهار مىكردند مبنا قرار مىداد و نهفتههاى درون آنان را اغماض مىكرد . از جمله بيهقى روايت كرده است كه ابو سفيان اين انديشه را در سر مىپروراند كه جنگى عليه پيامبر ( ص ) بر پا كند . با آن كه اين تنها انديشهاى در ذهن او بود و در اين باره هيچ سخنى اظهار نكرده بود ، امّا ناگاه پيامبر ( ص ) را ديد كه به وى مىفرمايد : « البتّه تا خداوند تو را خوار سازد » . اين فرموده به گونهاى او را مخاطب قرار مىداد كه گويا دربارهء آنچه در انديشهء اوست با رسول خدا ( ص ) سخن گفته است و اين در حالى است كه ابو سفيان خود مىگويد كسى از اين ماجرا و از اين انديشه اطّلاع نداشت .
پيش از اين گفتيم رسول خدا ( ص ) در حالى كه شعار « حق آمد و باطل رفت كه باطل رفتنى است » بر لب داشت و به طواف كعبه پرداخته بود به هر بتى مىرسيد آن را از ديوار كعبه به زير مىافكند و بدين سان كعبه را از لوث بتان پاكيزه ساخت .
امّا او تنها به اين كار بسنده نكرد و بلكه گروههايى را روانه ساخت تا بتهاى منطقهء اطراف كعبه و خارج از حدود مسجد الحرام را نيز در هم شكنند و بدين سان لات ، منات و عزّى در هم شكسته شد و نيز منادى رسول خدا ( ص ) بانگ زد كه « هر كس به خداوند و روز آخرت ايمان دارد بايد هر بتى در خانه دارد آن را در هم شكند » .
در پى اين اعلام كسانى كه به اسلام در آمده بودند براى شكستن بتهاى خود بر يكديگر پيشى مىگرفتند .
رسول اكرم ( ص ) خالد بن وليد را پنج روز مانده تا پايان ماه رمضان در رأس سى تن از مسلمانان براى در هم شكستن عزّى روانه ساخت و وى آن را در هم شكست . گفتنى است هدف از همراه كردن اين سى تن با خالد آن بود كه كسى نتواند به مقاومت بپردازد و مانع انهدام بت شود .
در روايت ديگرى راويان آوردهاند كه خالد نزد رسول خدا ( ص ) بازگشت و ماجراى مأموريّت خود و در هم شكستن عزّى را به آن حضرت اطّلاع داد و رسول
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 304
مساهمون: حسين صابري
ص٣٠٤