را فرمان داد انصار را فرا بخواند و از او خواست هيچ كس جز انصار در آن ديدار حضور نيابد . سپس آن حضرت به انصار فرمان داد اگر از آنان حركتى مشاهده كردند كه بخواهد حالت صلح جويى را از مجاهدان مسلمان بگيرد ، آنان را درو كنند .
پرچم رسول خدا ( ص ) در حجون برافراشته شد و اين در حالى بود كه آن حضرت بشدّت بر اين اصرار داشت كه هر گرايش را به جنگ از بين ببرد و حتّى هر كس را كه مردم را به جنگ تحريك كند از صحنه دور سازد ، هر چند وى از نزديكان او بوده و در زمانى كه مردم از او فاصله گرفته بودند او را يارى كرده باشد ، روايت شده است هنگامى كه سعد بن عباده پرچمدار انصار از كنار ابو سفيان گذشت گفت : « امروز روز حماسه و نبرد است و امروز همه چيز روا شمرده خواهد شد » .
در اين هنگام عمر بن خطاب به رسول خدا ( ص ) گفت : « مىشنوى ؟ » و عثمان بن عفّان و عبد الرّحمن بن عوف نيز گفتند : « اى رسول خدا ( ص ) ، به خداوند سوگند از اين آسوده خاطر نيستيم كه او به حملهاى در ميان قريش دست زند » . امّا رسول خدا ( ص ) در مقابل اين سخن سعد فرمود : « امروز روزى است كه كعبهء شريف در آن عظمت و عزّت داده مىشود . امروز روزى است كه در آن خداوند به قريش عزّت داده است » . سپس آن حضرت على بن ابى طالب ( ع ) را فرستاد تا پرچم را از او بگيرد . در اينجا برخى از روايات مىگويد او پرچم را به على ( ع ) داد ، برخى از روايات مىگويد پرچم را به زبير بن عوام سپرد ، امّا روايت مشهورتر آن است كه پرچم را به قيس بن سعد بن عباده سپرد تا اوّلا سعد بن عبّاده از اين كه پرچم از او گرفته مىشود دلگير نشود ، چه اين كه اگر پرچم از سعد گرفته شد ، امّا در اختيار پسرش قيس قرار گرفت و ثانيا پرچم انصار را يكى از انصار بر دوش داشته باشد ، و اين خواست رسول خدا ( ص ) بود - تا غيرت انصار بيشتر برانگيخته شود و افتخار شركت در فتح مكّه با مردان و سپاهيان خويش و فرماندهى از خود را داشته باشند .
روايتى كه مىگويد رسول خدا ( ص ) پرچم را به على ( ع ) سپرد بر اين مبتنى است كه
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 284
مساهمون: حسين صابري
ص٢٨٤