تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
زمانى كه ابو سفيان قصد رفتن داشت رسول خدا ( ص ) فرمود : « اى عبّاس او را در دهانه دره و در دامنهء كوه متوقّف كن تا سپاه خدا از مقابل او عبور كند و وى آن را مشاهده نمايد » . من نيز ابو سفيان را در همانجا ايستاندم و همه قبايل با پرچمهاى خود از آنجا عبور كردند . هر قبيله يا هر گروهى نيز كه از آنجا مىگذشت وى دربارهء آنان پرسش مىكرد و من يكايك آنان را به او معرّفى كردم تا آن كه رسول خدا ( ص ) خود در ميان گردانى مجهّز و با پرچم سبز در حالى كه مهاجران و انصار در آن گروه قرار داشتند و جز حدقهء چشم آنان چيزى از زره بيرون نبود و ديده نمىشد از مقابل ما عبور كرد و در اين هنگام ابو سفيان گفت : « سبحان اللّه ! عبّاس اينها چه كسانى هستند ؟ » من نيز در پاسخ گفتم : « اين رسول خدا ( ص ) در ميان مهاجرين و انصار است » ابو سفيان با شنيدن اين سخن گفت : « به خداوند سوگند كسى را توان و ياراى رويارويى با اينان نيست . اى ابو الفضل ، به خداوند سوگند امروز پادشاهى برادر زاده‌ات عظمت يافته است » . امّا من گفتم : « اى ابو سفيان ، اين نبوّت است » او نيز گفت : « آرى چنين است » « 6 » . 629 - اين حديث را على رغم طولانى بودن آن ذكر كرديم چرا كه از ماجراى ملاقات دو دوست حكايت دارد كه هر دو به منظور جلوگيرى از جنگ در مكّه در جستجوى اخبار بودند ؛ عبّاس در جستجوى آن بود كسى را بيابد كه قريش را بدان وادارد از سپاه اسلام براى خود امان بگيرند تا جنگى در حرم صورت نگيرد و قريش از طريقى جز طريق جنگ يعنى از راه ايمان آوردن يا امان گرفتن از مسلمانان خود را از خطر برهانند و ابو سفيان در جستجوى آن بود تا به اخبار تازه‌اى دست يابد ، چرا كه او پس از خيانت خاندان خود بيمناك شده و در انتظار برخوردى از محمّد ( ص ) به حمايت از كسانى كه به پيمان او پيوسته بودند بود و اينك آن سپر حفاظتى را كه در پى صلح با رسول خدا ( ص ) براى خاندان او به وجود آمده بود نيز از ميان رفته مىديد ، زيرا پيمان صلح حديبيّه از سوى قريش نقض و در نتيجه به آنان باز پس داده شده بود و ديگر اين امكان وجود نداشت كه از حمايت پيمانى كه از ميان رفته است
هامش
( 6 ) البداية و النهاية ، ج 4 ، ص 289 - 290 - م .