ورقاء خزاعى از شهر بيرون آمدند تا به جستجوى اخبار تازه بپردازند و ببينند كه آيا خواهند توانست به خبرى دست يابند . در اين گروه سه نفرى هر چند هر سه براى تعقيب اخبار تازه از شهر خارج شده بودند ، امّا انگيزه آنان براى اين كار با يكديگر تفاوت داشت و يكى از اين سه از ديگران جدا بود . او بديل بن ورقاء خزاعى بود كه پس از تعرّض بنى بكر عليه خزاعه و تعقيب آنان در حرم و پناهنده شدن آنان به سراى او به مدينه رفته و ماجرا را به رسول خدا ( ص ) اطّلاع داده بود .
در اين ميان عبّاس بن عبد المطلّب - آن مهربان صلح دوست - در صدد آن بود كه كسى را نزد قريش بفرستد و آنان را از محلّ اردوى پيامبر ( ص ) مطّلع سازد تا براى امان خواستن نزد رسول خدا ( ص ) آيند و بدين ترتيب جنگى صورت نگيرد و مسائل با صلح و آرامش تمام شود . او خود به سبب محبّت به رسول اكرم ( ص ) مىگويد : « به خداوند سوگند ، اگر رسول خدا ( ص ) قبل از آن كه مكيّان به حضور او برسند و از او امان بخواهند به زور وارد مكّه شود اين براى هميشه مايّه هلاكت و نابودى قريش خواهد بود .
عبّاس به همين سبب بر مركب سفيد رسول خدا ( ص ) سوار شد و به جستجوى هيزم شكنان يا ديگر كسانى كه در پى كارى به صحرا آمده بودند پرداخت تا كسى را بيابد كه به مكيّان خبر استقرار اردوى پيامبر ( ص ) را برساند . در همين حال كه او به جستجو مشغول بود صداى ابو سفيان را شنيد .
خوب است ادامه اين ماجرا را از زبان خود او بشنويم تا از چگونگى ملاقات خود با ابو سفيان سخن بگويد . آن گونه كه در البداية و النهاية آمده است او مىگويد :
« در همين حال كه سوار بر مركب رسول خدا ( ص ) در بيابان راه مىپيمودم صداى ابو سفيان و بديل بن ورقاء را شنيدم ، در حالى كه در مسير بازگشت به شهر بودند و ابو سفيان مىگفت : « هيچ آتشى به سان آتشهاى امشب و هيچ سپاهى به سان اين سپاه نديدهام » و بديل نيز مىگفت : « به خداوند سوگند اين خزاعه است
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 278
مساهمون: حسين صابري
ص٢٧٨