تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
خيانت به پيمان صلح و در هتك حرمت حرم از سوى آنان به همكارى با ايشان پرداخته بود و در چنين شرايطى پيامبر نمىتوانست در مقابل ستمى كه از سوى دشمنان گروههاى همپيمان او و با همكارى قريش بر آنان روا داشته شده بود سكوت كند . در اين ميان بديل بن ورقاء خزاعى كه بنى خزاعه به سراى او پناه برده بودند پس از عمرو بن سالم به مدينه آمد و همان سان كه عمرو به رسول خدا ( ص ) اطّلاع داده بود آنچه را به دست بنى بكر و با همكارى قريش بر سر خزاعه آمده بود به عرض آن حضرت رساند و راه بازگشت را در پيش گرفت . او در راه با ابو سفيان برخورد كرد كه با حالتى لرزان و نگران به مدينه مىآمد تا خواستار استحكام و تثبيت پيمان و تمديد مدّت آن شود . ابو سفيان با مشاهدهء بديل احتمال داد كه او براى شكايت نزد رسول خدا ( ص ) رفته است . ابو سفيان كه خطر كارى را كه قريش كرد دريافته بود و در حالى كه خود نيز دست به هيچ تحرّكى در جلوگيرى از تعرّض بنى بكر نزده و شايد نيز از آنچه رخ داده بود چندان هم ناخشنود نبود ، روانهء مدينه شد . ابو سفيان هنگامى كه به قباء رسيد به خانهء دختر خود امّ حبيبه همسر رسول خدا ( ص ) وارد شد و خواست بر بستر آن حضرت بنشيند ، امّا امّ حبيبه آن بستر را جمع كرد و در اين هنگام ابو سفيان به او گفت : « دخترم آيا مرا بر آن بستر يا آن بستر را بر من دريغ داشتى ؟ » او نيز در پاسخ گفت : « اين بستر رسول خداست و تو مشرك و نجسى و من دوست نداشته‌ام تو بر بستر او بنشينى » . ابو سفيان با شنيدن اين سخن اظهار داشت : « دخترم پس از آن كه از من جدا شده‌اى فتنه و شر تو را در ميان گرفته است » . ابو سفيان كه گمان مىكرد دخترش كه همسر رسول خداست براى او نزد آن حضرت وساطت خواهد كرد ، با شنيدن سخنان او مأيوس شد و بنابراين براى وساطت به سراغ ديگران رفت . او در آغاز به ابو بكر مراجعه كرد و از او خواست
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 267 | حسين صابري / محمد أبو زهرة