تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
حاطب بن ابى بلتعه سپس در مورد نامه‌اى كه از رسول خدا ( ص ) براى او آورده به او توضيح داد و گفت : « پيش از تو مردى بود كه گمان مىكرد پروردگار بزرگ است ، امّا خداوند او را به عذاب دنيا و آخرت گرفت و از او انتقام ستاند و باز هم انتقام ستاند . پس از ديگران درس عبرت آموز تا خود درس عبرت ديگران نشوى » . مقوقس در پاسخ گفت : « ما را دينى است كه آن را با هيچ دين ديگرى عوض نخواهيم كرد مگر آن كه آن دين بهتر باشد » . حاطب گفت : « تو را به اسلام فرا مىخوانم كه خداوند به وسيلهء آن تو را از هر چيزى بىنياز خواهد ساخت . اين پيامبر مردم را به خدا دعوت كرد و سختگيرترين مردم عليه او و كينه‌توزترين كسان نسبت به او يهوديان و نزديكترين مردم به او مسيحيان بودند . به جانم سوگند مژدهء موسى به آمدن عيسى درست همانند مژدهء عيسى به آمدن محمّد ( ص ) است و دعوت ما از تو به ايمان آوردن به قرآن همانند دعوت تو از پيروان تورات براى ايمان آوردن به انجيل . هر پيامبرى كه با مردمى همزمان شود آن مردم امّت اويند و وظيفهء آنان است كه از او فرمان برد و تو از همين كسانى هستى كه با اين پيامبر همزمان شده‌اند » . مقوقس در پاسخ گفت : « من در كار اين پيامبر نگريسته و تأمّل كرده‌ام . او به هيچ كار نامطلوبى فرمان نمىدهد و از هيچ كار مطلوبى باز نمىدارد . او را نه ساحر و گمراه يافته‌ام و نه كاهن و دروغگو و علاوه بر اين آيات نبوّت را در به تسليم آوردن جنيان و خبر دادن آنچه در ضمير نهان است در او ديده‌ام و در اين باره مطالعه خواهم كرد » . مقوقس سپس نامهء رسول خدا ( ص ) را گرفت ، آن را در محفظه‌اى از عاج قرار داد و آن را لاك و مهر كرد و آنگاه آن را در اختيار كنيزى از خادمان دربار قرار داد و پس از آن يكى از منشيان خود را كه به عربى تسلّط داشت فرا خواند و به رسول خدا ( ص ) چنين نامه نوشت :
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 244 | حسين صابري / محمد أبو زهرة