حاكم بر روم قرار داشتند و پس از افول بت پرستى نيز على رغم وحدت دينى با روم در مذهب خود تحت فشار آنان بودند . پيامبر اكرم ( ص ) نامهء خود به مقوقس را به همراه حاطب بن ابى بلتعه فرستاد و آن نامه از اين قرار بود :
« بسم اللّه الرّحمن الرّحيم از محمّد بن عبد اللّه رسول خدا به مقوقس بزرگ قبط سلام بر هر كس كه از هدايت پيروى كند . بارى ، تو را به اسلام فرا مىخوانم . اسلام آور تا در امان باشى و اسلام آور تا خداوند تو را دوبار پاداش دهد و اگر نپذيرى گناه مردم قبط بر تو خواهد بود . اى اهل كتاب به سوى عقيدهء مشتركى كه ميان ما و شما وجود دارد بياييد كه جز خداوند را نپرستيم و هيچ چيز شريك او قرار ندهيم و برخى برخى ديگر را در مقابل خداوند ، پروردگار يكديگر نگيريم و اگر پشت كردند بگو گواه باشيد كه ما مسلمانيم » « 13 » .
حاطب بن ابى بلتعه مىگويد مقوقس مرا گرامى داشت و در سراى خود جاى داد و من نزد وى سكونت كردم . مقوقس همچنين عالمان دربار خود را در حضور حاطب گرد آورد و سؤالاتى دربارهء پيامبر ( ص ) از او به عمل آورد و حاطب نيز در مورد عيسى از او سؤالاتى كرد .
مقوقس گفت : « پيش آى و از پيشوايت بگو كه آيا يك پيامبر است » . حاطب گفت : « آرى ، او رسول خداست » . پرسيد : « پس چرا اگر چنين است هنگامى كه او را از سرزمين خود بيرون راندند آنان را نفرين نكرد ؟ » حاطب پاسخ داد : « آيا گواهى نمىدهى كه عيسى بن مريم پيامبر خداست ؟ » او گفت : « گواهى مىدهم » حاطب پرسيد : « پس چرا هنگامى كه قومش او را گرفتند و خواستند او را به صليب كشند آنان را نفرين نكرد ؟ » مقوقس [ درماند و ] گفت : « تو مردى حكيمى كه از نزد حكيمى آمده است » .
هامش
( 13 ) آل عمران / 64 .