را كه رابطهء خويشاوندى خود را با مسلمانان گسسته بودند به تجديد اين روابط و احياى آن مهربانيها و دوستيها فرا مىخواند .
عمرة القضاء نيز كه در سال هفتم صورت پذيرفت دلهاى فراوانى را كه از اسلام دور بود به آن نزديك ساخت و آن هنگام كه مؤذّن بر بام كعبه - كه خداوند بر عظمت آن بيفزايد - نداى توحيد و ستايش خداوند را بلند كرد ، دلهاى كينه توزترين كافران نيز نرم و به اسلام متمايل شد ، هر چند آنان به فراخناى ايمان پيش نتافتند .
كافى است بدانيد از ميان آن كافران كسى چون عكرمة بن ابى جهل به اسلام تمايل يافت ، گرچه آن سان كه خالد بن وليد و عثمان بن طلحه و عمرو بن عاص ايمان خود را آشكار كردند براى آشكار كردن ايمان خويش كارى نكرد .
قريش در اين ماجرا ديد كه چگونه محمّد ( ص ) خانه خدا را گرامى مىدارد ، شعائر دينى مربوط به خانه و حجّ را اقامه مىكند ، در مروه قربانى خويش را ذبح مىكند ، به جاى قطع روابط دست دوستى دراز مىكند و مىكوشد تا سفرهء ميهمانى بگسترد و همه را بر سفرهء محبّت و مهربانى بنشاند .
رسول خدا ( ص ) با خشنودى به مكّه وارد شد و در حالى از آن شهر بيرون رفت كه مكّيان نيز از او خشنود بودند . آنان پس از بيرون رفتن آن حضرت به انديشه دربارهء اسلام پرداختند . خالد بن وليد در ميان مردم برخاست و آنان را به تفكّر دربارهء مسألهء دعوت محمّد ( ص ) فرا خوانده ، گفت : « براى هر صاحب خردى روشن شده كه محمّد ( ص ) نه ساحر است و نه شاعر و بلكه سخن او سخن پروردگار جهانيان است و بنابراين وظيفهء هر هوشمندى است كه از او پيروى كند . »
گفتههاى خالد به گوش ابو سفيان رسيد و او نيز از وى دربارهء صحّت اين خبر پرسيد و وى نيز آن را تأييد كرد . در اين هنگام ابو سفيان با خشم به سوى خالد برخاست ، امّا عكرمة بن ابى جهل كه در اين مسأله به خالد تمايل يافته بود آن دو را از يكديگر دور كرد و خطاب به ابو سفيان گفت : « اى ابو سفيان ، آيا خالد را به اين دليل كه به ابراز عقيدهاى پرداخته مىكشيد ؟ در حالى كه قريش همه بر اين عقيدهاند و به خداوند
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 226
مساهمون: حسين صابري
ص٢٢٦