سوگند از اين بيم دارم كه يك سال نگذرد كه همهء مردم مكّه از او پيروى كنند » .
در واقع نيز يك سال نگذشت كه مكّه فتح شد و همهء مردم عقيدهاى را پذيرفتند كه خالد پذيرفته بود و حتّى ابو سفيان نيز خود در شمار مسلمانان قرار گرفت و از آن پس اسلام رو به گسترش يافتن در ميان اعراب و راه يافتن به هر شهر و آبادى شد و مردم در مقابل آن يا مؤمن و تسليم و يا مسلمان و يا كافرى بودند كه با اين دين آشنايى داشتند و بدين ترتيب تنها آن مانده بود كه نور اسلام اينك پس از در نورديدن سرزمينهاى عربى به فراسوى آن راه بگشايد .
ضرورت تدريجى بودن دعوت چنين ايجاب كرده بود كه دعوت نخست در ام القرى و مناطق مجاور حرم باشد ، سپس مدينه پايگاه قدرت آن شود ، آنگاه در ميان همهء اعراب گسترش يابد و پس از آن از شرق جزيرة العرب به سوى سرزمين آتش و سرزمين صليب رهسپار گردد ، آتش را خاموش كند ، صليب را در هم شكند و خواست و نام خدا كه پروردگار شرق و غرب است بر شرق و غرب سايه گسترد .
ارسال نامه براى پادشاهان
610 - صاحبان سيره و صحاح اتّفاق نظر دارند كه ارسال نامه از سوى رسول خدا ( ص ) براى سران ممالك و اميران مناطق و قبايل پس از صلح حديبيّه و قبل از فتح مكّه صورت گرفته است ، امّا در اين اختلاف كردهاند كه آيا اين جريان پس از عمرة القضاء اتّفاق افتاده است يا پس از غزوهء موته .
به نظر ما ارسال اين نامهها پس از عمرة القضاء و قبل از غزوهء مؤته بوده است ، چرا كه پس از عمرة القضاء عمرو بن عاص از مكّه به حبشه رفت و در آنجا با فرستادهء رسول خدا ( ص ) به آن سرزمين روبرو شد . وى آنگاه كه به مدينه برمىگشت در طىّ راه با خالد بن وليد برخورد كرد و با او روانهء مدينه شد . اين در حالى است كه حركت خالد از مكّه به مدينه و سخنان او در تشويق ديگران به پيروى از رسول خدا ( ص ) در مكّه بلافاصله پس از عمرة القضاء و قبل از موته بوده است ،