تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
اين نامهء مبارك در مجامع روم و در ميان مشركان قريش و مردم شام تأثير خاص خود را داشت . هرقل اين نامه را از موضع پادشاهى كه از چنين چيزى بر پادشاهى خود بيم دارد نگرفت ، بلكه آن را به عنوان عالمى كه خبرى در ارتباط با كار او به وى رسيده است ستاند ، چه اين كه هرقل خود يك كف بين بود و از پيشگويى حوادث ، نجوم و تاريخ پيامبران آگاهى داشت و يكى از علماى مسيحى بود كه اگر پادشاهى او و شوكت و عظمت آن نبود خود خواهان گسترش حق بود . هنگامى كه اين نامه به هرقل رسيد وى در جستجوى كسانى از خاندان محمّد در سرزمين شام برآمد و در اين ميان از وجود كاروان تجّار مكّه در آن ديار كه ابو سفيان مسؤوليت آن را بر عهده داشت اطّلاع يافت و آنگاه در حالى كه بزرگان روم پيرامون او بودند ابو سفيان و همراهان او و نيز مترجمى را به مجلس خود خواند . ادامهء اين ماجرا را از حديث بخارى بشنويم : « هرقل به وسيله مترجم خود گفت : « كدام يك از شما نسبت نزديكترى با اين مردى كه مدّعى پيامبرى است دارد ؟ » ابو سفيان گفت : « من از همه به او نزديكترم » . آنگاه هرقل گفت : « اين مرد را نزديك من آوريد و همراهان او را نيز نزديك من و پشت سر او قرار دهيد . سپس به مترجم خود گفت : « به همراهان اين مرد بگوى من دربارهء او [ پيامبر ] از اين مرد مىپرسم و هر جا دروغ گفت او را تكذيب كنيد » . ابو سفيان مىگويد : « به خداوند سوگند اگر نبود كه مىترسيدم از من دروغى سراغ داشته شود دروغ مىگفتم . به هر حال نخستين پرسشى كه هرقل از من كرد اين بود كه پرسيد : « اصل و نسب او در ميان شما چگونه است ؟ » گفتم : « او داراى اصل و نسب و اصالت خانوادگى است » . پرسيد : « آيا تا كنون قبل از او كسى ديگر از خاندان شما مدّعى چنين سخنانى شده است ؟ » گفتم : « نه » . گفت : « آيا كسى از پدران او شاه بوده است ؟ » گفتم : « نه » . پرسيد : « آيا اشراف از او پيروى كرده‌اند يا ضعيفان و تهيدستان ؟ » گفتم : « ضعيفان و تهيدستان » .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 229 | حسين صابري / محمد أبو زهرة