تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
هنوز هم در گوشه و كنار باقيماندگانى از خيثم و ديگران بودند كه به تحريك عليه رسول خدا ( ص ) مىپرداختند و يا قصد جنگ با او را داشتند . در اين ميان به رسول اكرم ( ص ) خبر رسيد كه مردى صاحب منزلت در ميان خاندان خيثم قصد گرد آوردن افراد طايفهء قيس براى رويارويى با آن حضرت را دارد . به همين سبب آن حضرت ابو حدود يا ابو حدرد را به همراه دو نفر ديگر از مسلمانان مأموريّت داد و به آنان فرمود : « به سراغ آن مرد برويد و اخبار و اطّلاعاتى را كه در مورد او وجود دارد بياوريد » . پيامبر ( ص ) آن سه را بر شترى لاغر نشاند و فرمود با همين شتر روانه شويد . آن سه با سلاحهاى خود از مدينه بيرون رفتند و به جستجوى اخبار آن مرد پرداختند و وى را در حالى يافتند كه به گردآورى مردم پرداخته يا براى اين كار خود را آماده كرده است . پس او را با تير مورد هدف قرار دادند و تير آنان در قلب او نشست و به زندگى او پايان داد . 589 - ابو حدود [ يا ابو حدرد ] همچنان مأموريّت داشت تا آن كه رسول خدا ( ص ) او را به سوى اضم فرستاد و وى به بطن اضم رفت . طىّ اين سريّه يكى از مسلمانان به نام مجشم [ يا محلم ] بن جثامه مردى را به نام عامر بن اضبط نخعى به سبب دشمنى قبلى با او به قتل رساند ، با آن كه او قصد جنگ با آنان را نداشت و از در صلح درآمده بود . در جريان اين سريّهء كوچك دو ماجرا به وقوع پيوست كه از تعاليم والاى اسلامى حكايت مىكند : الف : ابو حدرد كه رسول خدا ( ص ) او را به اين سريّه اعزام داشت ، قبل از اين اعزام نزد رسول خدا ( ص ) رفته و از آن حضرت براى تأمين مهريّهء زن خود كمك خواست . اين مسأله نشان دهندهء ميزان همكارى ميان مسلمانان در آن دوره از تاريخ اسلام بود و اگر مسلمانان آن دوره را فرا راه خود قرار دهند براى هميشه آنها مشعلى روشنگر خواهند بود .