بالاى سر او بلند كرد ، وى شهادتين بر زبان آورد . پس از اين كار صحابه او را مورد سرزنش قرار دادند و او از اين كار خود پشيمان شد . هنگامى نيز كه اين گروه به حضور رسول خدا ( ص ) باز گشتند و اين ماجرا را به عرض رساندند خطاب به اسامه فرمود : « اى اسامه چه كسى براى تو لا إله الّا اللّه گفت ؟ » اسامه در پاسخ گفت : « اى رسول خدا ( ص ) او تنها براى در امان ماندن از كشته شدن لا إله الّا اللّه بر زبان آورد » . امّا باز هم رسول خدا ( ص ) فرمود : « چه كسى براى تو لا إله الّا اللّه گفت ؟ »
اسامه مىگويد : « سوگند به آن كه رسول اكرم ( ص ) را به پيام حقيقت برانگيخت آن حضرت پيوسته اين سخن را تكرار فرمود تا آنجا كه آرزو كردم كاش تاريخ گذشتهء من در اسلام نبود و هم اينك اسلام آورده بودم و آن مرد به دست من كشته نشده بود . من از آن روز با خداى خود عهد بستم هرگز كسى را كه لا إله الّا اللّه مىگويد نكشم » .
به هر حال غالب بن عبد اللّه به مأموريّت قصاص گرفتن از كسانى كه مسلمانان را به قتل رسانده بودند رفت و به تعقيب آنان پرداخت و قدرت و شوكت آنان را در هم كوبيد و ديگر براى آنان قدرت و توانى نماند كه بتوانند به وسيلهء آن به فساد انگيزى خود ادامه دهند . غالب همچنين در طىّ اين مأموريّت به جستجوى پناهگاههاى يهوديان از مناطق اطراف فدك تا نزديكى مدينه پرداخت و همهء اين پناهگاهها را پاكسازى كرد و اعراب را مورد تأديب قرار داد .
سريّهء ابو حدود [ يا ابو حدرد ]
588 - با آن كه نور اسلام در سرزمين جزيرة العرب درخشيد . و چنان قدرتى به دست آورده بود كه ديگران را به انديشه و تفكّرى صحيح دربارهء عقيده وا مىداشت - هر چند اين انديشه به پاك شدن اذهان آنان از آلودگى بت و بت پرستى نينجاميد و تنها بتواند آنان را از عواقب سود كارهاى خود آگاه سازد - امّا با اين حال