مرضاى نفس و تسخيرات اجنّهء خيالات و قهر شياطين و فتوح عوالم و عروج روحانى و شهود سبحانى و غير اينها از چيزهايى كه بيان از اداى آنها قاصر است .
( ( 1198 ) ) اندر آن كارى كه ثابت بود نيست * قايمى ده نفس را كه منثنى است
ن 880 16 - ك 298 35
منثنى : دولا .
( ( 1199 ) ) صبرشان بخش و كفهء ميزان گران * وارهانشان از كف صورتگران
ن 880 17 - ك 298 35
كفهء ميزان : يعنى گرانى و ثقل بخش به پلهء حسنات .
از كف : در بعض نسخ « از دم » . و اوّل اولى است . كه جناس تام يا غير تام دارد ، بنا بر آن كه كفهء ميزان باشد كه كفه اصل است . كه بعض اقسام ترازو را ذو الكفتين گويند به عربى .
صورتگران : اهل صورت يا نفس مسوّله كه تزيين صورت دنيوى مىدهد .
( ( 1203 ) ) عاشقان لعبتان پر قذر * كرده قصد خون و جان همدگر
ن 880 21 - ك 298 37
پر قذر : پر از پليدى . يعنى عروسان پر از اخلاط قذره
( ( 1205 ) ) كه فنا شد عاشق و معشوق نيز * كه نه چيزند و هواشان هم نه چيز
ن 881 1 - ك 298 38
كه نه چيزند : فارسى لا شىء ، كه در لسان خواص بيشتر گوياست . چه بنا بر اختلاط لغتين است .
( ( 1206 ) ) پاك الهى كه عدم برهم زند * مر عدم را بر عدم عاشق كند
ن 881 2 - ك 299 1
مر عدم را : كما مرّ كه :
ما كهايم اندر جهان پيچ پيچ
چون الف آن خود چه دارد هيچ هيچ
بود او راست و نمودِ بود ما راست
در حقيقت خود به خود مىباخت عشق
وامق و عذرا بجز نامى نبود
( ( 1207 ) ) در دل بىدل حسدها سر كند * نيست راهست اين چنين مضطر كند
ن 881 3 - ك 299 1