بىدل : يعنى بىدل روحانى نورانى كه عرشى است سبحانى . و در بعض نسخ « ده دل » و آدم بىوفا و هر جايى را ده دله گويند .
( ( 1210 ) ) گر نكردى شرع افسونى لطيف * بر دريدى هر كسى جسم لطيف
ن 881 6 - ك 299 3
افسونى لطيف : كه قوانين عدليه و سياسات شرعيه باشد .
( ( 1211 ) ) شرع را همچون ترازو دان يقين * كه به دو خصمان رهند از جنگ و كين
ن 881 10 - ك 299 5 شرع را همچون ترازو دان : شرع فرد اكمل از خود ترازوست . چه ، ترازو اختصاص ندارد به جسمانى ، مثل ذى الكفتين و قپان . بلكه چيزى است كه به آن زياد و كم و حيف و ميل و عدل اشيا معلوم شود ، خواه جسمانى باشد و خواه روحانى ، چون منطق و عروض . و شرع انور و عقل صحيح ميزانى است كه سنجيده مىشود به آن صدق و كذب عقايد و كفّتين آن عقل نظرى و عقل عملى است . و عقل كلّ كه حقيقت محمديه است ميزان كلّ است . و شرعست آن ميزانى كه وضعش مقابل رفع سما و مشفوع به كتاب سماوى است كه * ( وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ اَلْكِتابَ وَاَلْمِيزانَ 57 : 25 ( 1 ) . و تحقيق آنست كه الفاظ كتاب و سنت ، موضوع است براى مفاهيم عامه و قدر مشترك و اصل محفوظ در مراتب .
( ( 1215 ) ) گر ترازو نبود آن خصم از جدال * كى رهد از وهم حيف و احتيال
ن 881 11 - ك 299 5
حيف : ميل .
احتيال : حيله .
( ( 1217 ) ) پس در آن اقبال و دولت چون بود * چون شود جنّى و انسى در حسد
ن 881 13 - ك 299 6
اقبال : مراد قربت محضه و تخلَّق و تحقّق روحانى است .
( ( 1220 ) ) از نُبى بر خوان كه شيطانان انس * گشتهاند از مسخ حق با ديو جنس
ن 881 16 - ك 299 8
شيطانان : جمع فارسى .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حديد ، آيهء 25 . .