( ( 690 ) ) از كه پنهان مىكنى اى رشك خو * آن كه پوشيدست نورش روى او
ن 1077 7 - ك 362 35
نورش روى او :
اى تو مخفى از ظهور خويشتن
وى رُخت پنهان به نور خويشتن
( ( 693 ) ) رشك از آن افزونتر است اندر تنم * كز خودش خواهم كه هم پنهان كنم
ن 1077 10 - ك 363 1
كز خودش خواهم : الى آخر البيتين . جواب است از براى آن سؤال كه « با چنين پنهانيى . . . » و اينها نظير آن است كه قائلى گويد :
وَ لا تَسمَح بِوَصلِكَ لى فَإنّى
أغارُ عَلَيكَ مِنكَ فَكَيفَ مِنّى
و اشارت به فناء محض است ، كه بايد اثنينيّت هيچ نماند . كما قال الحلَّاج :
بَينى وَبَينَكَ إنى يُنازِعُنى
فَأرفَع بِلُطفِكَ إنّي مِنَ البَينِ
و قال ابن الفارض :
فَلَم تَهوِنى ما لَم تَكُن فِىَّ فانياً
وَ لَم تَفنِ ما لَم يَجتَلى فيكَ صُورَتى
( ( 696 ) ) ترسم ار خامش كنم آن آفتاب * از سوى ديگر بدرّاند حجاب
ن 1077 13 - ك 363 3
ترسم ار خامش كنم : جواب است از براى آن كه فرمود « گفتن را بهل » ، به چند وجه :
- اوّل آن كه نور حق غير متناهى عِدّى و مُدّى و شِدّى است ، نتوان پنهانش كرد .
- دوم آن كه در خموشى ما از گفت اظهر شود ، كه در منع از چيزى ميل به آن بيشتر گردد .
- سيم آن كه تو مىخواهى پنهانش كنى ، و خود اَحبَبتُ أَن اُعرَفَ فرمود . و قطره با دريا چگونه معارضه تواند كرد ؟ - چهارم آن كه سخن گفتن اظهار نور او نيست . كه سخن قاصر است . و به وجهى پرده پوشى است ، مگر به قوّت او و به لسان او كه أنتَ كَما اَثنَيتَ عَلى نَفسِكَ .
- پنجم آن كه اگر رشك ممدوح دارى نسبت به قاصران و ضريران سخن بگو كه به قال مشغول شوند از تماشاى جمال .