تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
مغل : مخفّف مغول ، كه گذشت .
( ( 378 ) ) اين جهان دام است و دانه اش آز زو * در گريز از دامها روى آرزو
ن 1061 8 - ك 357 33 آز : حرص . زو : يعنى از توسل به جناب حق تعالى . و در بعض نسخ « در گريز از گامها و آرزو » . و ايطاست .
( ( 380 ) ) پس پيمبر گفت اِستَفتُوا القُلُوب * گر چه مفتيتان برون گويد خطوب
ن 1061 10 - ك 357 35 استفت قلبك : طلب فتوى و حكم از دلت كن ، كه آن حجّت داخلى و پيمبر درونى است .
( ( 388 ) ) كاروانى ديد از دور آن ملك * گفت اميرى را برو اى مُؤتَفَك
ن 1061 21 - ك 358 7 مؤتفك : كذّاب .
( ( 403 ) ) گفت سلطان بلكه آنچ از نفس زاد * زيع تقصيرست و دخل اجتهاد
ن 1062 16 - ك 358 18 از نفس زاد : به نون و فاء .
( ( 405 ) ) خود بگفتى كين گناه از بخت بود * چون قضا اين بود حزم ما چه بود
ن 1062 18 - ك 358 19 گناه از بخت بود : و در نسخه اى « گناه از نفس بود » و صحيح نيست . چه ، عذر نمىشود .
( ( 407 ) ) بل قضا حق است و جهد بنده حق * هين مباش اعور چو ابليس خلق
ن 1062 20 - ك 358 20 جهد بنده : اولى است از نسخهء « دخل بنده » .
( ( 415 ) ) گرد خود بر گرد و جرم خود ببين * جنبش از خود بين تو از سايه مبين
ن 1063 6 - ك 358 24 تو از سايه مبين : موجودات عالم سفلى سايهء موجودات علويه‌اند . و اين نقوش ، تابع نقوش قضايند . پس مراد به سايه ، بخت باشد كه از امور سماويه است . و اينها تابع و طفيل آدمىاند .
شرح مثنوى — صفحة 270 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري