تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
( ( 244 ) ) نور آن گوهر چو بيرون تافته است * زين تسلَّسها فراغت يافته است
ن 832 5 - ك 282 38 تسلُّس : سالوسى .
( ( 245 ) ) پس مجو از وى گواه فعل و گفت * كه از او هر دو جهان چون گل شكفت
ن 832 6 - ك 282 38 پس مجو از وى : چه آيت كبراى حق - چون حق - خود دليل بر خود است .
زهى نادان كه او خورشيد تابان به نور شمع جويد در بيابان
( ( 246 ) ) اين گواهى چيست اظهار نهان * خواه قول و خواه فعل و غير آن
ن 832 7 - ك 283 1 اظهار نهان : و آن پيدا و در همه جا و بىجاست .
( ( 247 ) ) كه غرض اظهار سرّ جوهر است * وصف باقى وين عرض بر معبر است
ن 832 8 - ك 283 1 سرّ جوهر است : يعنى جواهر مجرده از براى اهل اين عالم اسرارند و مستور ، و ظاهرند به اعراض و آثار . بلكه جواهر جسمانيه مستورند به ذات و مكشوفند به اعراض و آثار . وصف باقى : ملكات و نحو اينها . يا مراد به وصف ، وصف به ذاتيات باشد .
من و تو عارض ذات وجوديم
و اَيضاً :
جمله يك ذات است اما متّصف
( ( 250 ) ) جان چنين افعال و اقوالى نمود * بر محك او امر جوهر را بسود
ن 832 11 - ك 283 3 او امر جوهر را بسود : يعنى به افعال و اقوال لطيفهء امريه را كه گوهريست بر محك سود .
( ( 252 ) ) تزكيه بايد گواهان را بدان * تزكيه اش صدقى كه موقوفى بدان
ن 832 13 - ك 283 4 تزكيه : يعنى تزكيهء مزكَّى و تعديل معدّل بايد بيّنه و گواه را . و موقوفى بدان : يعنى فعليّت و كمال تو موقوف است بر آن اخلاص .
( ( 253 ) ) حفظ لفظ اندر گواه قولى است * حفظ عهد اندر گواه فعلى است
ن 832 14 - ك 283 4