تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
حريص جنس خود است و عُصاة را در آن مىاندازند مىگويند * ( هَلِ اِمْتَلأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ 50 : 30 ( 1 )
( ( 219 ) ) ابر را گويد ببر جاى خوشش * هم تو خورشيدا به بالا بر كشش
ن 830 20 - ك 282 18 ابر را گويد : يعنى بعد از آن كه آبها به اختلاط به اجزاء در اراضى طينيّه و نديّه و در سحب به فراق مبتلا شدند ، خورشيد را گويد به تبخير بالا بر كشش . و ابر را گويد بِبَر به جاى خوشش كه به بحر ريزد . و اگر به جاى دگر رود ، آخر ، به بحر ريزد ، كه « فَيضُ الله لا يَنقَطِعُ وَنُورُ الله لا يَأفَلُ » . چنان كه فرمايد :
( ( 220 ) ) راههاى مختلف مىراندش * تا رساند سوى بحر بىحدش
ن 830 21 - ك 282 19 راههاى مختلف : و در اصل مطلب كلام اكابر است ، كه « اَلطُّرُقُ إلَى الله بِعَدَدِ أنفاسِ الخَلائِقِ » . و كلمات مولوى اشارت است به اينكه اين آبها آب بحر است و به وحدت در كثرت و كثرت در وحدت .
( ( 221 ) ) خود غرض زين آب جان اولياست * كو غسول تيرگىهاى شماست
ن 830 22 - ك 282 19 غسول : شوينده .
( ( 222 ) ) چون شود تيره ز غدر اهل فرش * باز گردد سوى پاكى بخش عرش
ن 831 1 - ك 282 20 اهل فرش : مسترشدين و طلَّاب اهل حق .
( ( 227 ) ) از تيمم وارهاند جمله را * وز تحرى طالبان قبله را
ن 831 6 - ك 282 21 از تيمم : از ايمان به غيب وارهاند به سوى ايمان به شهود . تحرّى : جستجو كردن قبله را .
( ( 224 ) ) ز اختلاط خلق يابد اعتلال * آن سفر جويد كارحنا يا بلال
ن 831 3 - ك 282 21 اعتلال : مرض .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء ق ، آيهء 30 . .
شرح مثنوى — صفحة 20 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري