( ( 240 ) ) حاجتش نايد به فعل و قول خوب * اِحذَروُهُم هُم جَواسيسُ القُلوب
ن 831 20 - ك 282 30
احذروهم : يعنى بترسيد از طبيبان روحانى كه ايشان جاسوسان و آگاهان بر دلها و مشرفان بر ضميرند .
( ( 241 ) ) اين گواه فعل و قول از وى بجو * كو به دريا نيست و اصل همچو جو
ن 831 21 - ك 282 30
اين گواه فعل و قول از وى بجو : برگشت به اوّل كه فرمود :
( ( 236 ) ) فعل و قول آمد گواهان ضمير * زين دو بر باطن تو استدلال گير
ن 831 15 - ك 282 28
زين دو بر باطن . . . : حاصل آن كه ولىّ به سِرّ تو راه دارد و حاجت ندارد به دليل و گواه بر احوال تو . و ليكن تو كه طالبى ، اين گواه فعلى و قولى براى تو ضرور است تا او را بشناسى .
بنگر اندر فعل او و قول او
تا چه دارد در ضمير آن راز جو
ن ندارد - ك 282 31
اى راز جو : اى جويندهء راز ، يا آن راز كه جوى بحر است و خود سرّ الله .
ور بود صديق دست از وى مدار
تا رساند مر ترا سوى بحار
ن ندارد - ك 282 33
صديق : صيغهء مبالغهء صادق است و ملازم الصدق علماً ، قولًا و فعلًا و عهوداً .
( ( 242 ) ) ليك نور سالكى كز حد گذشت * نور او پر شد بيابانها و دشت
ن 832 3 - ك 282 33 سالكى : از باب تسميه است به اسم ما كان . مثل * ( وَآتُوا اَلْيَتامى أَمْوالَهُمْ « 4 : 2 ( 1 ) . چه كلام در منتهى است .
( ( 243 ) ) شاهدىاش فارغ آمد از شهود * وز تكلَّفها و جانبازىّ و جود
ن 832 4 - ك 282 34
شاهد : معشوق .
جانبازى : جهاد با نفس .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نساء ، آيهء 2 . .