( ( 205 ) ) در پذيرم جملهء زشتيت را * چون ملك پاكى دهم عفريت را
ن 830 5 - ك 282 10
عفريت : از عفارت ، به معنى خبث و شيطنت است .
( ( 209 ) ) گر نبودى اين پليديهاى ما * كى بدى اين بار نامه آب را
ن 830 9 - ك 282 12
بار نامه : تفاخر و اسباب حشمت و تجمّل .
( ( 210 ) ) كيسههاى زر بدوزيدست كسى * مىرود هر سو كه هين كو مفلسى
ن 830 10 - ك 282 12
بدوزيدست : دوخته است . و ابرها تشبيه به كيسهها شده .
( ( 212 ) ) يا بگيرد بر سر او حمّالوار * كشتى بىدست و پا را در بحار
ن 830 12 - ك 282 13
يا بگيرد : به ياء مثناة تحت . به معنى گاه بگيرد .
( ( 214 ) ) جان هر درّى دل هر دانه اى * مىرود در جو چو داروخانه اى
ن 830 14 - ك 282 14
جان هر درّ : چه ، دُرّ قطره است كه در صدف ، درّ شود . و در بعض نسخ « جان هر درد . . . » غلط است .
در جو : و آن جو چو داروخانه بود .
( ( 215 ) ) زو يتيمان زمين را پرورش * تشنگان خشك را از وى خورش
ن 830 15 - ك 282 15
تشنگان : و در بعض نسخ عوض تشنگان و خورش ، بستگان و روش است . و آن هم خوب است و بستگى و روش تضاد دارند كه روش آنها حركت مقدارى آنهاست به نموّ و امثال آن .
( ( 216 ) ) چون نمايد مايه اش تيره شود * همچو ماء اندر زمين خيره شود
ن 830 16 - ك 282 15
همچو ماء : مىشود ماء عربى باشد كه لفظ « همچو » ، تمثيل باشد ، نه تشبيه و در وقت خشكى تيرگى قعر زمين از نم ، كم است و آن نم گويد كه اى خدا . . . و خيره سر گشته و حيران باشد .
( ( 218 ) ) ريختم سرمايه بر پاك و پليد * اى شه سرمايه ده هل من مزيد
ن 830 19 - ك 282 18
هل من مزيد : يعنى آيا زياده بر اين هست ؟ اشارت به آيه است كه در وقتى كه به جهنم كه