تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
بازنده : و زنده جناس ناقص دارند .
( ( 1258 ) ) نور مه آلود كى گردد ابد * گر زند آن نور بر هر نيك و بد
ن 884 3 - ك 300 4 نور مه : رد بر كسانى است كه چون اهل توحيد گويند كه وجود حقيقى نور حق است در سماوات و ارض - يعنى در شيئيّت ماهيّتى اينها كه نمودِ بود است - پس آن طاعنين گويند كه لازم مىآيد اختلاط نور حق به قاذورات و جواب آنست كه نور نيّرين را ببين كه بر هر پاك و ناپاك مىتابد و آلايش نمىگيرد ، با اينكه آن قوابل اعتباريهء باطله و مقبولات اصيلهء حقّه كجا ، و اين قوابل خارجيه و مقبولات عرضيه - كه تأثيرشان به واسطهء درجه اى از وجود است - كجا ؟ و معيّت قيوميّهء حق ، كمتر از معيّت روح با بدن - كه پر از اخلاط است - نيست ، و تلوّث روح ، لازم نيايد پس نور حسّى از منير حسّى فايض شود بر قوابل ، و چيزى از منير نكاهد . و بعد از خرابى قوابل ، به منير عود كند ، و چيزى بر آن نيفزايد . همچنين نور الله در به دو و عود كه وجود عقل و جان باشد . پس اضافهء نور به عقل و جان ، بيانى باشد - در كلامش .
( ( 1265 ) ) آن يكى پرسيد از مفتى به راز * گر كسى گريد به نوحه در نماز
ن 884 20 - ك 300 14 آن يكى پرسيد : غرض ازين سؤال و جواب تا آن جا « كز بكا فرقست بىحد تا بكا » ، تفرقه است ميانهء نور بىرنگ راجع به حق ، و نور با رنگ راجع به اسماء لطفيّه و قهريّه ، مانند نور شيشه‌هاى گوناگون ملازم الوان . كه آن نورى كه نه از گلخنها رنگى و نه از گلشنها رنگى در آن بماند نورى است كه فانى فى الله و باقى با لله باشد . و امّا باقى انوار كه در تحت لطف و قهرند ، مانند آبهايىاند كه در سبوهاى ظرف عصارات روايح طيبه و منتنه و طعوم كسب كرده باشند ، كه به مثابهء خويها و ملكه هاست ، كه ريشه دوانيده و تذوّقى پيدا كرده باشند در حال ارجاع به دريا ، نه مانند آبهايى كه بر بىرنگى و بىطعمى و بىبويى اصلى باقى باشند . پس چنان كه از بكا تا بكا فرق است ، از نور تا نور فرق است . يعنى نور الله و انوار مخلوقه .
( ( 1270 ) ) ور ز رنج تن بد آن گريه و ز سوگ * ريسمان بشكست و هم بشكست دوك
ن 885 3 - ك 300 18 سوك : ماتم . فارسى .
ز انكه ترك تن بود اصل نماز ترك خويش و ترك فرزندان نياز
ن ندارد - ك 300 20
شرح مثنوى — صفحة 101 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري