تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
زحمت : به زاى معجمه ، يعنى لا واسطة بعد العيان
( ( 2981 ) ) كردهء او كردهء شاهست ليك * پيش چشمم بد نماينده است نيك
ن 773 12 - ك 263 29 پيش چشمم : يعنى بد و قهر نمىبينم . كه بدِ عوام را نيك ، و آن چه را قهر مىبينند لطف مىبينم ، و بالعكس - چنان كه مفاد بيت بعد است . يا معنى اين است كه پيش چشمم نيك مردم بد است . كه بيت بعد تأكيد اين باشد - نه عكس . پس مصراع از باب توجيه - كه محتمل الوجهين است - باشد .
( ( 2988 ) ) هر كه پايان بينتر او مسعودتر * جدتر او كارَد كه افزون ديد بر
ن 773 19 - ك 263 32 جدتر : به شتابتر و با سعى تمام .
( ( 2990 ) ) هيچ عقدى بهر عين خود نبود * بلكه از بهر مقام ربح و سود
ن 773 21 - ك 263 33 عقدى : عقدِ معامله ايجاب و قبول است بين المتقاعدين . ربح و سود : هر دو يكى است ليك اوّل عربى ، دومْ فارسى .
( ( 2994 ) ) ز ان همىپرسى چرا اين مىكنى * كه صور زيت است و معنى روشنى
ن 774 3 - ك 263 36 زيت : دُهن الزيتون . و بهتر آن است كه مراد به زيت درخت زيتون باشد - كه به جاى صور است - و دهن بجاى جان ، و روشنى كه از دهن به هم مىرسد آيت جان جان و پرتو نور جانان ، كه غاية الغايات و معنى المعانى است . اَلْكُلُّ عِبارَةٌ وَأنْتَ اَلْمَعْنى
( ( 2996 ) ) اين چرا گفتن سؤال از فايده است * جز براى اين چرا گفتن بدست
ن 774 5 - ك 264 1 جز براى اين چرا : استفهام انكارى است . و حاصل آن است كه مردم مفطورند بر چرا گفتن و سؤال از فايده كردن ، زيرا كه هر چيزى را فايده و حكمتى است .
( ( 2999 ) ) گر حكيمى نيست اين ترتيب چيست * ور حكيمى هست چون فعلش تهى است
ن 774 8 - ك 264 2 ور حكيمى هست چون : چون كه حكيم - معنيش - راست گفتار و درست كردار است . و درست كردارى آن است كه فعلِ فاعل ، غايتِ مُحكمهء مُتقنه داشته باشد . و چه فعلى حكمىتر