تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
( ( 2967 ) ) خود طواف آن كه او شه بين بود * فوق قهر و لطف و كفر و دين بود
ن 772 18 - ك 263 20 شه بين بود : به چشم شه شه را ببيند . فوق قهر : كانَ الله وَلَمْ يَكُنْ إسْمٌ وَلا رَسْمٌ . كانَ الله وَلَمْ يَكُنْ كُفْرٌ وَلا إسْلامٌ .
( ( 2969 ) ) ز انكه اين اسما و الفاظ حميد * از كلابهء آدمى آمد پديد
ن 772 20 - ك 263 21 از كلابه : كلافهء ريسمان كه بر چرخه پيچند . و همان چرخه را نيز كلابه گويند . و در بعض نسخ « از كلام آدمى » ، و اين راسته است .
( ( 2970 ) ) علَّم الاسما بد آدم را امام * ليك نه اندر لباس عين و لام
ن 772 21 - ك 263 21 عين و لام : يعنى به تعليم علمى و تفهيم مفاهيم و الفاظ نبود ، بلكه آن وجودى بود كه وجود جامع و هيكل توحيد و مظهر همهء حقايق اسمائيه بود .
( ( 2971 ) ) چون نهاد از آب و گل بر سر كلاه * گشت آن اسماى جانى رو سياه
ن 772 22 - ك 263 22 رو سياه : يعنى : در پس پرده آب و گل ماند
( ( 2972 ) ) گه نقاب حرف و دم در خود كشيد * تا شود بر آب و گل معنى پديد
ن 773 1 - ك 263 22 گه نقاب : مخفف گاه .
گر چه از خشم شهم كرد او خلاص ليك هم شه شد مرا حقا مناص
ن ندارد - ك 263 23 گر چه از خشم : در بعض نسخ « خصم » است و خوب نيست . و كلام به اوّل برگشت و بيت بعد كه گر چه از يك وجه - گويا - پيش ازين بوده .
( ( 2975 ) ) او ادب ناموخت از جبريل راد * كه بپرسيد از خليل حق مراد
ن 773 6 - ك 263 26 راد : حكيم و كريم - كما مر . يعنى آن شفيع من بايست از من بپرسد كه شفاعت مىخواهى يا نه ؟
( ( 2977 ) ) گفت ابراهيم نى رو از ميان * واسطه زحمت بود بعد العيان
ن 773 8 - ك 263 27
شرح مثنوى — صفحة 385 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري