لَه حَمَلَةً . ( 1 ) و آن جناب بيرون رفتى و سر به چاهها كردى و رازها فرمودى . و شيخ عطَّار منظوم ساخته است كه :
مصطفى جايى فرود آمد به راه
گفت آب آريد لشكر را ز چاه
رفت مردى باز آمد در شتاب
گفت پر خون است چاه و نيست آب
گفت پندارى ز درد كار خويش
مرتضى با چاه گفت اسرار خويش
چاه چون بشنيد آن تابَش نبود
لاجرم پر خون شد و آبش نبود
( ( 2235 ) ) سينه را پا ساخت مىرفت آن حذور * از مقام با خطر تا بحر نور
ن 736 13 - ك 251 24 حذور : اگر به ذال باشد ، به معنى ترسان است . و اگر به مهمله باشد ، به معنى سريع . چه حدر به معنى پايين آمدن و اسراع آمده است . و در حديث اذان است كه إِذا اَذَنْتَ فَأرْسِلْ وَإِذا اَقِمْتَ فَاَحْدِرْ ( 2 ) - اى اسرع فى الاقامة ، لا فى الاذان .
( ( 2238 ) ) رفت آن ماهى ره دريا گرفت * راه دور و پهنهء پهنا گرفت
ن 736 16 - ك 251 25
پهنهء پهنا : هر دو به پاى فارسى ، اوّل ميدان ، دوم عريض .
( ( 2240 ) ) خويشتن افكند در درياى ژرف * كه نيابد طرف آن را هيچ طرف
ن 736 18 - ك 251 26
كه نيابد طرف . . . : هر دو به فتحه ، پس سكون ، اوّل : منتهى ، ثانى : چشم .
( ( 2254 ) ) بعد از آن گفتش كه در جسمم كتيم * ده درم سنگ است يك درّ يتيم
ن 737 12 - ك 251 38
كتيم : فعيل به معنى مفعول ، يعنى پنهان .
( ( 2270 ) ) مىروم بر وى چنان كه خس رود * نه به سباحى چنان كه كس رود
ن 738 7 - ك 252 8
نه به سباحى : نه به شناگرى .
( ( 2273 ) ) گفت موتوا كُلُّهُم مِنْ قَبْلِ أَنْ * يَأْتِىَ الْمَوْتَ تَموتوا بِالْفِتَن
ن 738 10 - ك 252 9
گفت موتوا : نظم حديث اين است كه مُوتُوا قَبْلَ أنْ تَمُوتُوا و حاسِبُوا أنْفُسَكْمْ قَبْل أَنْ
هامش
( 1 ) نهج البلاغة قصار الحكم شمارهء 147 . .
( 2 ) منبع يافت نشد . .